آموزش ژوپی‌آ
مطالب آموزشی با محوریت حقوق جنسی
     
تقابل همجنسگرایی با پدرسالاری در گفتگو با ساقی قهرمان
گفتگو با ساقی قهرمان مدیر سازمان دگرباشان جنسی ایرانی (ایرکو) پیرامون همجنسگرایی و وضعیت همجنسگرایان ایرانی

برای شروع شاید بهتر باشد اول تعریفی از همجنسگرایی داشته باشیم؛ به چه فردی همجنسگرا گفته می‌شود؟ آیا ترنس سکسوال‌ها نیز همجنسگرا محسوب می‌شوند؟

همجنسگرا به زنان و مردانی گفته می‌شود که کشش جنسی و عاطفی به همجنس خود داشته باشند. یعنی اگر زن هستند، تمایل جنسی و عاطفی به یک زن دیگر داشته باشند، و نه به یک مرد. یا اگر مرد هستند، کشش جنسی و عاطفی به یک مرد دیگر داشته باشند، نه به یک زن. این کشش، گرایش جنسی است، مثل کششی که دگرجنسگرایان به غیرهمجنس خود دارند و مایل‌اند، اگر مرد هستند، با یک زن رابطه جنسی و عاطفی داشته باشند و اگر زن هستند، با یک مرد. عبارت ترانسکسوالیته، به گرایش جنسی اشاره ندارد، بلکه به هویت جنسیتی اشاره دارد. معنای ترانسکسوال و ترانس-جندر این است که فردی که در واقع یک مرد است، در بدن زن به دنیا آمده و یا فردی که در واقع زن است، در بدن یک مرد به دنیا آمده و اعضای جنسی‌اش، با هویت جنسیتی‌اش همخوانی ندارد. در فرهنگ‌هایی که مرزهای جنسیتی با قطعیت مشخص می‌شود و لباس و رفتار افراد بر اساس کدهای جنسیتی تعیین می‌شود، این عدم همخوانی اعضای جنسی، و شکل ظاهری بدن، با هویت جنسیتی فرد، که یک آگاهی درونی است، باعث آزار روحی فرد و دشواری‌های زیاد در زندگی روزمره می‌شود. 
همجنسگرایی، و دگرجنسگرایی، و دوجنسگرایی، گرایش جنسی فرد را تعریف می‌کنند. ترانسکسوال و ترانس جندر، به هویت جنسیتی فرد اشاره می‌کند. باید اضافه کنم که یک ترانسکسوال ممکن است دگرجنسگرا باشد، یعنی به جنس مخالف خودش کشش داشته باشد، و یا همجنسگرا باشد و به همجنس خود علاقه داشته بود.

شما گرایشات جنسی را متاثر از چه می‌دانید؟ در واقع هر یک از عوامل فیزیولوژیک، روانی و یا اجتماعی در بروز گرایش جنسی فرد، چه نقشی را بازی می‌کند؟

من به عنوان فعال حقوق بشری و شهروندی دگرباشان جنسی، قاعدتن نباید نظر تخصصی در عوامل فیزیولوژیک، و روانی داشته باشم، اما بر اساس خوانده‌های من از مطالعات انجام شده، گرایش جنسی فرد در نتیجهٔ مجموعه‌ای از عوامل بیولوژیک، ژنتیک، و محیط (محیط رشد نوزاد پیش از زایمان) و محیط رشد نوزاد در سالهای اولیه، شکل می‌گیرد. توجه داشته باشیم که گرایش جنسی، و شناخت فرد از گرایش جنسی خود، دو مسالهٔ جدا از هم هستند. تاثیر عوامل اجتماعی ممکن است به شناخت فرد از گرایش جنسی خود، و یا ترس فرد از تشخیص گرایش جنسی خود، و رضایت از گرایش جنسی خود، کمک کند، اما این عوامل اجتماعی بوجود آورندهٔ گرایش جنسی نیستند. با علم به گرایش جنسی خود، فرد ممکن است با توجه به خشونت موجود در محیط، احساسات و افکار خود را پنهان کند و یا تصمیم بگیرد که با محیط وارد یک مبارزهٔ انسانی بشود و از بودن و چگونه بودن خود دفاع کند. اما این عوامل اجتماعی قادر نخواهند بود فردی را تبدیل به همجنسگرا یا دگرجنسگرا بکنند، و یا فردی را از همجنسگرا و یا دگرجنسگرا بودن بازدارند. 
تا الان یافته‌های علمی معتقد است عوامل بیولوژیک، و ژنتیک، و محیطی (محیط رشد نوزاد پیش از زایمان) در شکل دادن گرایش جنسی فرد موثر است. یعنی همجنسگرایی و دگرجنسگرایی پیش از زایمان شکل می‌گیرد. 

آیا این گرایش جنسی، وضعیتی پایدار است؟ برای مثال امکان این هست که فردی در بخشی از زندگی‌اش تمایلات همجنسگرایانه و یا دوجنسگرایانه داشته باشد و پس از مدتی این تمایلات به طور کل محو شود و فرد، دگرجنسگرا شود؟

بر اساس داده‌های علمی، گرایش جنسی یک وضعیت پایدار و بنیادین است و پیوند عمیق با کی-بودگی و کرامت انسانی شخص دارد، و در طول مدت زندگی وی تغییر نمی‌کند، نه با شکنجه و نه با تشویق. تمایلات جنسی فرد، تغییر نمی‌کنند، اما فرد ممکن است به دلایل بسیار شخصی و اجتماعی، رفتار جنسی و روش زندگی اجتماعی خود را تغییر دهد. این تغییر در جوامعی که فرهنگ آزاد و روادار دارند با انتخاب خود انجام می‌شود. در جوامعی که آزادی‌های فردی به شکلی غیرانسانی محدود و نقض می‌شوند، و حرمت فرد به نفع ایدئولوژی‌های رایج زیر پا گذاشته می‌شود، مثل ایران، تغییر در رفتار جنسی و روش زندگی اجتماعی، از روی ‌‌نهایت ناچاری و با اجبار شکنجه‌های روحی و جسمی انجام می‌شود و در ‌‌نهایت به بیماری عمومی اجتماعی و انفجار فردیت در جامعه منتهی می‌شود. 

همجنسگرایی در بسیاری از کشور‌ها نظیر ایالات متحده، دیگر یکی از اختلالات جنسی تلقی نمی‌شود، این کشور‌ها چه روندی را پشت سر گذاشتند تا به این مرحله رسیدند که بتوانند همجنسگرایی را بپذیرند؟

با تجربهٔ روش‌هایی نظیر توهین و تحقیر و منزوی کردن همجسنگرا‌ها، با استفاده از توبه، با شوک الکتریکی، با سلب تمام حقوق بشری پایه مثل حس تعلق، حق زندگی، برخورداری از امنیت و آرامش، تحصیل، مسکن، اشتغال، روابط جنسی و عاطفی، بالاخره در جامعهٔ پزشکان و روانپزشکان، و خانواده‌ها و سیستم حاکم بر جامعه به این نتیجه رسید که راهی دیگری به جز تسلیم شدن به قوانین طبیعت و پیشرفته‌ترین داده‌های علمی وجود ندارد. این کشور‌ها، تاریخچه‌ای از آزار و حذف همجنسگرایان را پشت سر گذاشته‌اند تا به اینجا رسیده‌اند. به نتیجه رسیده‌اند که خفه کردن یک بخش از جامعه امری ممکن نیست و پیگرد همین تجربهٔ عملی، به تدریج و یکی یکی حقوق همجنسگرایان را در قوانین اجتماعی خود در نظر گرفتند. حذف همجنسگرایی از لیست بیماری‌های روانی به دنبال یافته‌های پژوهشگران معتبری که دهه‌ها را صرف آزمایش‌های گوناگون بر روی همجنسگرایان و عوامل ژنتیک، و رفتار اجتماعی، انجام شد. در متنی که انجمن روانپزشکی امریکا روی وبسایتشان منتشر کرده‌اند نوشته است: 
این انجمن نظری را که انجمن روانپزشکی امریکا در سال ۱۹۷۳ اتخاذ و منتشر کرد را تایید می‌کند. بر اساس این نظریه، همجنسگرایی از لیست رسمی بیماریها/اختلالات روانی این انجمن خارج شده است. در نتیجه، انجمن روانپزشکان امریکا به این داوری رسیده است که: همجنسگرایی به خودی خود، هیچ ارتباطی با عدم توانایی تشخیص و قضاوت، تعادل، قابلیت اطمینان، و دیگر توانایی‌ها و قابلیت‌های عمومی اجتماعی و حرفه‌ای ندارد. در همین راستا، انجمن روان‌شناسی امریکا، به تمام متخصصان سلامت روانی توصیه می‌کند که قدم لازم برای حذف انگ بیماری روانی که همجنسگرایی زده شده است، را بردارند. 
در خصوص تبعیض علیه همجنسگرایان، انجمن روان‌شناسی امریکا داوری‌های زیر اتخاذ کرده است: انجمن روان‌شناسی امریکا از تمام تبعیض‌های اجتماعی و حریم خصوصی که در رابطه با اشتغال، مسکن، دسترسی به خدمات اجتماعی، ابراز تاسف می‌کند، و علیه تمام این تبعیض‌ها علیه کسانی که عملکرد همجنسگرایانه می‌کنند یا کرده‌اند، می‌ایستد، و اعلام می‌کند که همجنسگرایان نمی‌بایست ناچار به اثبات هیچ گونه قابلیت و شایستگی در حوزه‌های تشخیص و قضاوت، ظرفیت و قابلیت، و قابلیت اطمینان باشند که به عنوان آزمون، در برابر دگرجنسگرایان نهاده نمی‌شود. و نیز، انجمن روا‌شناسان امریکا به تمام نهادهای محلی، دولتی و فدرال توصیه می‌کند که به کسانی که عملکرد همجنسگرایانه دارد‌‌ همان اندازه‌ای از حمایت و مراقبت قانونی داده شود که به دیگر افراد جامعه، از هر‌نژاد، رنگ، عقیده، و..... و نیز انجمن روان‌شناسان امریکا توصیه می‌کند تمام تبعیض‌های قانونی که عملکرد همجنسگرایانه را به طور ویژه زیر ذره بین قرار می‌دهند، از میان برداشته شوند. 

حال به ایران بیاییم، مختصات اجتماعی و اعتقادی جامعه ایرانی در مواجهه با همجنسگرایی چگونه تعریف شده است؟

تا سال ۱۳۵۷، بر اساس قانون، کسی در ایران به دلیل همجنسگرایی مجازات نمی‌شد. گرچه از اوایل قرنی که ما عادت داشتیم و دوست داشتیم قرن بیستم بدانیمش، همجنسگرا‌ها و تراجنسی‌ها منزوی شدند و به‌‌ همان سرعتی که خانه‌های بزرگ و اندرونی و بیرونی‌های تو در تو و خانواده‌های چندنسلی جای خود را به خانه‌های کوچک و یکی دو اتاقه و خانواده‌های در ‌‌نهایت سه‌نسلی دادند، همجنسگرا‌ها و تراجنسی هم به انزوا رانده شدند، یا توی سایه رفتند و پنهان شدند، اما کسی هم دست به تعقیب و آزار و قتل همجنسگرا‌ها و تراجنسی‌ها نمی‌زد. (تمایز میان همجنسگرایی و تراجنسیتی تازه چند سالی است که، حتی در میان جامعهٔ دگرباش جنسی ایرانی، جا افتاده و درک شده است). همجنسگرا‌ها، بین قشرهای عادی مردم، بسته به امکاناتی که خود برای خود فراهم می‌کردند، زندگی می‌کردند و به خواسته‌های خود پاسخ می‌دادند. آن دسته از همجنسگرا‌ها که متعلق یه جامعهٔ روشنفکر، ادبی، هنری بودند، همجنسگرایی خود را به عنوان ویژگی روشنفکری، ادبی و یا هنری خود به شمار می‌آوردند و بفهمی نفهمی هم خودشان و هم مردم این را به حساب نوعی رفتار هنرمندانه یا روشنفکرانه می‌گذاشتند. فاجعه، کابوس وحشت، وقتی شروع شد که انقلاب ۵۷ شد انقلاب اسلامی. البته، در آن زمان، انقلاب هر چیزی که می‌شد، تبدیل به دیکتاتوری می‌شد چون در ایران هیچ کدام از گروه‌های فکری و سیاسی با چیزی به عنوان دموکراسی آشنایی نداشتند، با چیزی به عنوان حقوق بشر آشنایی نداشتند؛ هر چه بود دیکتاتوری بود. و عشق به دیکتاتوری. مذهبی‌ها انقلاب را زدند، اما اگر چپ‌ها هم انقلاب را می‌زدند، باز چیزی به حکومت کردن و «دیکته کردن» «اعتقادات خود» به «مردم» روش دیگری را بلد نبودند. اما چون ما تجربهٔ انقلاب سوسیالیستی را خوشبختانه در ۵۷ نداشتیم، فقط می‌توانم فاجعه را از ابعادی که انقلاب اسلامی ایجاد کرد به خاطر بیاورم. از فردای انقلاب مرد‌ها و زن‌هایی که «همجنسگرا» شناخته می‌شدند، با هر اسمی که آن موقع به همجنسگرا‌ها و تراجنسی‌ها داده می‌شد، مورد حملهٔ حاکمیت، و به تبع و با دستور آن، مورد حمله مردم، و خانواده‌های خودشان قرار گرفتند. دلیلی برای این حمله نبود. یک جور ایجاد ترس و دلهره در مردم در مورد همجنسگرا‌ها، از طرف دگرجنسگرا‌ها، و خیلی عجیب، چون همیشه این دگرجنسگرا‌ها بوده‌اند که به همجنسگرا‌ها حمله کرده‌اند، توهین کرده‌اند، تجاوز کرده‌اند. حالا چرا باید از همجنسگرا‌ها ترسید، من هیچ وقت نفهمیدم. منظورم این است که جامعهٔ ایران‌شناختی از همجنسگرایی، دوجنسگرایی، تراجنسی، ندارد تا اعتقادش در مورد دگرباشان جنسی به چیزی بیرزد. اما در چند جمله، جامعهٔ دگرجنسگرا، در کل، و بدون در نظر گرفتن آنهایی که الان روشن-فکر و آگاه به حقوق به بشر، و قایل به حقوق فردی هستند، و جدای از خانواده‌هایی که عاشق بچه‌هاشان هستند، همجنسگرا‌ها و تراجنسی‌ها را فرودست به شمار می‌آورد. از نظر دگرجنسگرا‌ها، یعنی آنطور که وانمود می‌شود همهٔ جامعهٔ ایران هست، (و به‌‌ همان اندازه غلط که تصور کنیم همهٔ مردم ایران فارس و فارسی زبان‌اند، و همه شیعه‌اند، و همه مرد‌اند)، همجنسگرا‌ها کونی هستند. در تصور جامعهٔ دگرجنسگرای ایران، کونی، یک عیب بسیار بزرگ است، و قاعدتن باید آدمی که کونی است باید بسیار شرمنده باشد. اما جامعهٔ دگرجنسگرا هیچ وقت توضیح نمی‌دهند که چرا یک کونی باید شرمنده باشد، و اشکال کونی بودن چیست. از نظر جامعهٔ دگرجنسگرای ایران، تراجنسی بودن، یعنی عجیب و غریب و نامتعادل و زن نما/مردنما است. اما توضیح نمی‌دهند به چه دلیل تراجنسی بودن عجیب و غریب است، و یا نشان عدم تعادل است، و یا چرا زن‌نما یا مردنما بودن بد است. برای همین ناتوانی جامعهٔ دگرجنسگرای ایران از توضیح نظر خود در مورد همجنسگرا‌ها و دگرجنسگرا‌ها و بیان یک دلیل روشن در توجیه فرودست دانستن دگرباشان جنسی است که ما می‌گوییم نظر جامعهٔ دگرجنسگرای ایران در مورد دگرباشان جنسی، اعتبار ندارد. جواب سوال شما این است: جامعهٔ دگرجنسگرا خیال می‌کند مردان و زنانی که با همجنس خود رابطهٔ عاطفی و جنسی برقرار می‌کنند و گرایش جنسی خود به همجنس را محترم می‌شمارند، کونی و بارونی هستند و کونی و بارونی یک ویژگی تحقیرآمیز و شرم آور است، اما از توضیح دلایل این شرم آوری، عاجر است. 

قوانین حقوقی در مناسبات پذیرش همجنسگرایی نزد مردم جامعه چه نقشی را ایفا می‌کند؟

مردم، بناچار، و طبق قوانین هر کشوری، به‌‌ همان اندازه که (مثلن) در تعیین و تصویب قوانین دخیل‌اند، به‌‌ همان ناچارند از این قوانین پیروی کنند. به‌‌ همان اندازه‌ای که در حال حاضر، خانواده‌هایی که ذهنیتی شبیه به ذهنیت رژیم و اسلام افراطی دارند، و یا دچار بیماری هموفوبیا هستند، با استفاده از قوانین، فرزند همجنسگرای خود را می‌کشند، و اطمینان خاطر دارند که مجازات نخواهند شد، بلکه مورد تشویق دولت و سیستم هم قرار خواهند گرفت، اگر قوانین ایران تغییر کند، و خانواده‌هایی که فرزندان همجنسگرای خود را می‌کشند، یا مورد آسیب قرار می‌دهند را مجازات کند، مثل همهٔ شهروندانی که در صورت مجازات شهروند دیگر، مورد بازخواست، و پیگرد قرار می‌گیرند و مجازات می‌شوند، این خانواده‌ها، و این افراد دیگر به آسانی دست به آزار همجنسگرا‌ها نخواهند زد. قانون مجازات ایران برای رابطهٔ همجنسگرایانه مجازات اعدام تعیین کرده. مجازات اعدام برای رابطهٔ همجنسگرایانه، و تعیین پدر به عنوان صاحب دم فرزندان خود، تمام جامعه را تبدیل به دشمن و شکنجه گر و قاتل همجسنگرا‌ها کرده است. حالا اگر همین قوانین عوض شوند، و قانون از حقوق بشری و شهروندی همجنسگرایان دفاع کند، نه تنها همجنسگرایان می‌توانند از قانون برای حمایت از خود کمک بگیرند، بلکه مردم هم با خیال راحت به آزار همجسنگرا‌ها نخواهند پرداخت. الان، در ایران، شما هر جرمی که مرتکب شوید می‌توانید از خود دفاع کنید. حتی اگر برانداز باشید، می‌توانید اعلام کنید که برانداز هستید، و بعد یک وکیل از شما دفاع کند. یا اگر زنا کرده باشید، در‌‌ همان حالی که به سنسگار محکوم می‌شوید می‌توانید یک وکیل داشته باشید تا از شما دفاع کند، طبق قانون، و در همین قانون کجی که حتی به وکیل اجازهٔ وکالت موکلش را نمی‌دهد، و به جرم وکالت، زندانی‌اش می‌کند. اما اگر شما همجنسگرا باشید نمی‌توانید وکیل داشته باشید تا از شما به عنوان یک همجنسگرا دفاع کند. در جامعهٔ دگرباشان جنسی ایرانی، ما معتقدیم که همجنسگرایی باید از مصداق جرم، خارج شود. رابطهٔ همجنسگرایانه، با توافق دوجانبه، باید به‌‌ همان اندازه‌ای مورد احترام باشد که رابطهٔ دگرجنسگرایانه‌ای که با توافق زن و مرد صورت می‌گیرد. یک همجسنگرا باید در صورتی که مرتکب جرم شود، مثلن دزدی کند، یا آدم بکشد، مجازات شود، نه به دلیل همجنسگرا بودن. گرچه قوانین ایران، با وجود رژیم فعلی، تضمین اجرایی ندارند، اما تغییر قوانین فعلی همجنسگراستیز به قوانین انسانی و روادار که از همجنسگرایی جرم زدایی می‌کند، سایهٔ وحشت را از روی جامعهٔ دگرباش بر می‌دارد، و امکان امنیت روانی و جانی را برای بچه‌های ما در خانه، در مدارس، در محل کار، در خیابان، ایجاد می‌کند. فاجعه این است که جامعهٔ همجسنگرا و تراجنسی، زیر فشار آزار جنسی، جسمی، و روانی دگرجنسگرا‌ها است و قوانین کشور نیز هیچ حمایتی از بچه‌های ما، و از بزرگ‌های ما، در برابر این آزار نمی‌کنند چون خود منبع نقض حقوق و آزارند. بار‌ها، در مدرسه‌ها، اتفاق می‌افتد که بچه‌ها از سوی معلم، معاون، مدیر مدرسه مورد آزار جنسی قرار می‌گیرند. به کی باید شکایت کرد؟ یا تصور کنید که مادری یا پدری بخواهد از فرزند همجنسگرایش حمایت کند و به فرزند همجنسگرای خود، با تمام همین همجنسگرایی فرزندش، افتخار کند. آیا قانون اجازه می‌دهد؟ رفتار مردم، از پیام قانون، و از فشار قانون، و ترسی که قانون تزریق می‌کند، تاثیر می‌گیرد. به همین نسبت، یک جامعهٔ سالم و امن و شاد جامعه‌ای است که قوانین‌اش مطابق اصول انسانی پذیرفته شدهٔ روز، تعیین شده باشند و خلاف معیارهای عدالت زمان نباشد. 

با توجه به اینکه قوانین حقوقی و قضایی ایران مبتنی بر قوانین اسلامی تدوین شده است، فکر می‌کنید آیا امکان خوانشی متفاوت از این قوانین برای پذیرش همجنسگرایی در جامعه وجود دارد؟

بله، وجود دارد. قوانین حقوقی و قضایی ایران نباید مبتنی بر قوانین اسلامی باشند. اول باید این اشکال را اصلاح کرد. دلیلی ندارد که ما قوانین اسلامی را اصلاح کنیم. ما باید قوانین حقوقی و قضایی ایران را مطابق اصول حقوقی و قضایی پذیرفته شدهٔ جهانی تدوین کنیم. اسلام هر کاری که دلش می‌خواهد در خارج از فضای قوانین کشوری، برای خودش باید بکند. اشکال بزرگ این است که اسلام، منبع قانون گذاری شده است. چرا؟

یک فرد همجنسگرا در ایران، هویت خود را چگونه تعریف می‌کند؟ در واقع همجنسگرایی چقدر در هویت فردی و هویت اجتماعی وی در جامعه ایران تاثیر دارد؟

در ایران یک فرد همجنسگرا هویت خود را تعریف نمی‌کند. چون اجازه ندارد. برای پیشگیری از آزار محیط اطراف خودش، و ماموران پلیس، هویت خود را پنهان می‌کند. اما به طور کلی، یک فرد همجنسگرا، یا یک همجنسگرای ایرانی، خود را با همجنسگرایی خودش تعریف می‌کند. همجنسگرایی، به‌‌ همان اندازه که شباهت شدید به دگرجنسگرایی دارد، به‌‌ همان اندازه با دگرجنسگرایی متفاوت است. از سوی دیگر، همجنسگرایی با پدرسالاری هم در تقابل شدید است. یعنی هویت یک همجنسگرا، با همجنسگرایی‌اش تعریف می‌شود، معیاری که برای ویژگی‌های شخصیتی مرد و زن به مرز قاطع و مانع، قائل نیست، و نقش‌های جنسیتی را به هم می‌ریزد، و جهان بینی را از سیاه و سفید پدرسالاری به رنگین کمان دگرباشی جنسی تبدیل می‌کند. این یک شعار نیست. این یک تجربهٔ اجتماعی است که در جهان واقع شده، تا الان. یعنی شما، اگر دگرجنسگرا باشید، به‌‌ همان اندازه که سکس شما با پارتنر غیر همجنستان، که در مورد شما، اگر شما هم دگرجنسگرا باشید، باید یک زن باشد، در تعیین هویت شما دخیل است، به‌‌ همان اندازه علاقهٔ شما به رفتار اجتماعی مردانه هم دخیل است. یک همجنسگرای مرد در ایران، اگر آزادی بیان داشته باشد، به قلدر بودن و صدای کلفت داشتن و شق و رق ایستادن، آقا بودن، علاقهٔ زیادی ندارد. اگر زن باشد، به لوس و ناز بودن، مفعول بودن، معشوقه بودن، خانم بودن، علاقهٔ زیادی ندارد. مردان همجنسگرا در ایران معمولن به ظرافت‌های خود و با عشق سیری ناپذیر به زیبایی خودشان را لو می‌دهند، و زن‌های همجنسگرا با استقلال شخصیت، عدم نیاز به پسندیده شدن خودشان را لو می‌دهند. همجنسگرایی، نه تنها یک گرایش جنسی است، یکی از سویه‌های یک جهان‌بینی، جهان بینی کوییر هم هست، و به این دو دلیل نه تنها تمام هویت فردی یک آدم، بلکه تمام هویت اجتماعی او را هم می‌سازد. اما به این معنا نیست که یک همجنسگرا وقتی تصمیم می‌گیرد از چراغ قرمز عبور کند، با یک دگرجنسگرا که تصمیم گرفته از چراغ قرمز عبور کند، تفاوت دارد. شاید باید اینطور گفت: همجنسگرایی یک همجسنگرا به‌‌ همان اندازه تمام هویت اوست که دگرجنسگرایی یک دگرجنسگرا. اگر شما هم دگرجنسگرا هستید، خودتان را چطور معرفی می‌کنید؟ مثلن، می‌گویید: ۱- من دوست دارم با یک زن سکس داشته باشم. ۲- من دوست دارم روزنامه نگاری بخوانم و روزنامه نگار باشم. ۳- من دوست دارم در انتخابات آینده به... رای بدهم. ۴-....

نقش عرف و فرهنگ را در تابو ماندن همجنسگرایی چگونه می‌بینید؟

عرف و فرهنگ، گرچه مانا و سخت جان‌اند، اما در برابر روشنگری و آگاهی‌رسانی و تجربه‌های روزمره‌ زیاد قدرت مقاومت ندارند. عوض می‌شوند. عرف و فرهنگ، باعث می‌شوند که همجنسگرایی تابو باشد، اما چون خودشان با کار اجتماعی و فرهنگی کمرنگ می‌شوند، تاثیرشان بر تابوانگاری همجنسگرایی می‌تواند کمرنگ بشود. منظورم این است که شما جوری حرف می‌زنید انگار همه چیز از سنگ ساخته شده. حتی اگر از سنگ ساخته شده باشد، پس ما چه کار می‌کنیم اگر سنگ‌تراشی نکنیم به سود شکستن این تابو؟ جامعهٔ ایران در یک قرن گذشته مثل بید در باد، تاب خورده و شکل عوض کرده. باز هم می‌کند.

نظریه کوییر چیست؟

کوییر تئوری، بر اساس یک شیوهٔ مطالعه/بررسی انتقادی شکل گرفته، پله پله روی نظریه‌های دیگری که هر کدام یک قدم به انتقاد از سیستم و فرهنگ موجود نزدیک شدند و یک قدم از قطعیت دور شدند. ریشه‌های نظریهٔ کوییر در ساختارگرایی و پساساختارگرایی، ساختارشکنی، و بعد مطالعات زنان و فمینیسم پیدا می‌شود. در اوایل سال‌های ۱۹۹۰ شکل گرفت و اسمگذاری شد. کوییر، به روشن‌ترین شکلی، در مقایسه با بسترهای فکری دیگر تا‌‌ همان زمان، عدم قطعیت را مطرح کرد و موفق شد چندگانگی را به عنوان یک ارزش جا بیندازد. نظریهٔ کوییر، گرچه اساس پژوهش و یافته‌های خود را روی آموزش و بیان همجنسگرایی و تراجنسی گذاشت، اما در زمینه‌های دیگر اجتماعی و فرهنگی، برای نگاه به جهان، حیاتی بود. به سادگی، با بیان نظریهٔ کوییر، برای اولین بار، گالیله موفق شد بگوید: زمین گرد است.

اساس این نظریه بر چیست؟

نظریهٔ کوییر، چون اساس خود را روی توضیح دگرباشی جنسی، وجود گرایش‌های جنسی گوناگون و هویت‌های جنسی گوناگون در جامعه‌ گذاشت، از زبان کسانی که خود را همجنسگرا تعریف کردند مطرح شد، یک بار به عدم قطعیت، و وجود چندگانگی گرایش‌های جنسی و هویت‌های جنسیتی تاکید کرد، در سطح علمی، و یک بار حضور همجنسگرا‌ها (و دوجنسگرا‌ها، و دگرجنسگرا‌ها به عنوان یکی از شاخه‌های گرایش‌های جنسی و نه به عنوان تنها شکل ممکن گرایش جنسی ممکن و آشکار در زیر سلطهٔ پدرسالاری) و تراجنسی‌ها را در جامعه به صورت آشکار، و به صورت قانونی و به عنوان شهروند صاحب حقوق ممکن کرد.

آیا این نظریه برای همجنسگرایان داخل ایران، می‌تواند راهگشا باشد؟

البته، من فکر نمی‌کنم در ایران، ما با اتکا به تئوری کوییر توانسته باشیم، یا بتوانیم، به حقوق بشری و شهروندی همجنسگرا‌ها برسیم. در کشور ما، اول باید درک و قدرت تحمل حقوق بشر بوجود بیاید. متاسفانه، دانش و آگاهی در فرهنگ ما، مثل اشیای تزیینی هستند. می‌بینیم که به‌‌ همان راحتی که آدم وقتی خانه می‌رود و بلوز و شلوار و کفش‌اش را در می‌آورد، و کیف‌اش را زمین می‌گذارد، آگاهی‌های علمی و تئوریک‌اش را در می‌آورد و روی طاقچه می‌گذارد. ما تا بحال از نسل جوانی که به طور وسیع، عضو قشر «دانشجو» و معتقد به داشتن آگاهی و علم پیشرو هم هست، ندیده‌ایم که نظریهٔ کوییر را، یا در‌‌ همان مسیر، حقوق زنان را، یا مثلن حقوق اقلیت‌ها را فارغ از مصرف کدآوردن و بحث کردن، درک کرده باشد و درونی کرده باشد. من هنوز با آدم‌هایی روبرو می‌شوم که درکشان از همجنسگرایی، دلسوزاندن و غصه خوردن برای همجنسگراهاست، و خود را در موضع قدرت می‌بینند، قدرتی که به آن‌ها امکان می‌دهد کمی جا باز کنند برای همجنسگرا‌ها. نه به این دلیل که اینجا، حق همجنسگراهاست، به این دلیل که آن‌ها آدم‌های خوبی هستند که کونی‌ها و بارونی‌ها را، مثل فاحشه‌ها، نیازمند به مراقبت جامعه و آدم‌های «آگاه‌اش» می‌دانند. درک، باید از این سطح‌ها و لایه‌ها، از کد آوردن از فوکو و باتلر، بیشتر و عمیق‌تر برود، اگر می‌رود.

در هر حال، نظریهٔ کوییر به ما کمک کرد که لایه‌ای از جامعه که خود را روشن می‌داند، و فعال حقوق بشر می‌داند، برای پذیرش و درک همجنسگرایی و تراجنسیتی جا باز کند. من اینجا بیشتر از‌‌ همان دو سه جمله، از کوییر نمی‌گویم. به فارسی، مقاله‌های زیادی تالیف و ترجمه شده و صاحب‌نظر‌ها، نویسنده و هنرمندهای کوییر را و آثار و نظریه‌هاشان را معرفی کرده، که هر کس می‌تواند جستجو کند و بخواند. مشکل اینجاست که نظریهٔ کوییر نباید نوشته و خوانده باشد، باید خورده شود، به هر کدام از شکل‌های خورده شدن.

علاوه بر مجازات‌های قضایی و اسلامی، اکثر مردم جامعه ایران در صورت هویدا شدن هویت جنسی افراد همجنسگرا، به دیده تحقیر و تمسخر به آن‌ها نگاه می‌کنند که این مسئله در مورد مردان همجنس خواه بیشتر روی می‌دهد؛ ریشه این امر را در چه عواملی می‌دانید؟

ارزش‌های فرهنگی و اجتماعی، که خیال می‌کند ارزش مرد و ارزش زن، بستگی به باورهایی مثل اخلاق و نجابت، و وفاداری به آموزه‌هایی که نقش‌پذیری جنسیتی را واجب‌الاجرا می‌دانند دارد. وفاداری به قوانین، مثلن. تداخل نقش‌های اجتماعی، مثل زن بودن و مرد بودن، و هر کدام نقش خودشان را اجرا کردن، مثل بحث طبقات اجتماعی ست که هنوز مردم ایران با عشق به آن نگاه می‌کنند. طبقهٔ اشراف، و طبقهٔ صاحب قدرت، هنوز برای مردم ایران وزن و ارزش دارد. پیامبر، چوپان، کسی که رهبری می‌کند، و کسی مشت آهنین دارد، هنوز برای مردم ما ارزش دارد. ما هنوز نتوانسته‌ایم با این ارزش‌ها حساب و کتاب خود را واکنیم. مرد بودن، یک قصه است که همیشه در فرو کردن آلت جنسی مرد در حفرهٔ مشخصی در مرکز تن یک زن، تعریف می‌شود. آدم‌ها از مرد نبودن می‌ترسند. فریدون فرخزاد، در یکی از مصاحبه‌هایش با خبرنگار مجلهٔ بانوان، در عکسی که برای اولین بار یک مرد را با بالاتنهٔ لخت روی جلد مجله نشان می‌داد، گفت: «من مرد هستم، اما رستم نیستم.» خبرنگار پرسیده بود، می‌گویند تو مرد نیستی. خب وقتی خبرنگار دارد می‌بیند که آدمی که جلوش ایستاده ظاهرش شبیه به مردهاست. سبیل دارد، ریش‌اش را دوتیغه زده است. اسمش هم فریدون است، که اسم پسرانه است. شلوار و کفش و پیراهن‌اش لباس مردانه است. چرا باید تصور کند که این آدم، با این همه نشانه‌های «مرد بودن» مرد نیست؟ به دلیل رفتار و گرایش و گزینه‌های جنسی. یک مرد، وقتی که عضو جنسی‌اش را در یک زن فرو نبرد، دیگر مرد نیست. ریشهٔ این امر، ترس مردم از خلاف قانون‌ها و مقررات فرهنگی عمل کردن است. 

برای رهایی از آنچه کارهایی باید صورت گیرد؟

باید کمک کنیم مرد‌ها، و زن‌ها، ارزش‌ها، و نشانه‌های بودنشان را گسترش بدهند. فرهنگ سازی، و آموزش راه‌های بیشمار انسان بودن، و لذت بردن از هویتی که معنایش برای فرد روشن‌تر از یک قصه است، راهی ست که می‌تواند زود‌تر به رهایی برسد. قصه‌ای که در آن آدم‌ها با سبیل و آلت فرورونده، پستان و حفره‌های فروکشنده تعریف می‌شوند، جایی که مرد‌ها به عنوان همسر، حتی در بین همسرهای روشن فکر و فعال سیاسی/اجتماعی، الگو و زن‌هاشان شیفتهٔ این الگو هستند، قصه‌ای است که باید مشخص بشود در زندگی واقعی کارکرد ندارد، و اگر دارد، دردناک است. فرهنگ سازی از جایی باید شروع بشود. ما برای فرهنگسازی دسترسی به تمام جامعه نداریم. تمام جامعه را هم نمی‌شود یک روزه تغییر داد. اما می‌شود یک اندیشه، یک راه و روش زندگی روزمره را میان جمعیتی جاری کرد تا جا باز کند. دسترسی ما به طبقهٔ متوسطی که الان در ایران طبقهٔ متوسط شناخته می‌شوند، نه فقط به دلایل اقتصادی، بلکه به خاطر دستاویزهای فرهنگیشان، دسترسی داریم. جامعهٔ ایران، از همین جا متحول خواهد شد. این کار شروع شده. در جنبش سبز، روزهایی که مردم در خیابان‌ها بودند، در راه پیمایی‌ها، تجمع‌ها، در زد و خوردهایی که توی کوچه‌ها اتفاق می‌فتاد، «مردم» با «همجنسگرا‌ها» و «تراجنسی‌ها» کنار هم بودند و به هم به چشم «خیلی مرد» و «یه خورده مرد» و «کلن نمرد» نگاه نکردند. هم را قبول کردند. الان، فعالان اجتماعی، اگر فعال همجنسگرا را تحمل نکنند یا نپذیرند، روشن فکر شناخته نمی‌شوند. این یک قدم است که جامعهٔ گی، و جامعهٔ مردان و زنان دگرجنسگرا، با هم برداشتند، و با هم به این پیشرفت رسیدند. فرهنگسازی، تجربهٔ قدم‌های تازه در زندگی روزمره، امکان ایجاد کردن برای مردم که مرد بودن یک مرد همجنسگرا را ببینند و اضافات و حشوهای مرد به زعم فرهنگ را بشناسند، راه رهایی از این زندان فرهنگی جامعهٔ دگرجنسگرا و همجنسگرا است.

آیا الگوی سیاسی- اجتماعی مشخصی برای آماده سازی جامعه ایرانی جهت تابوزدایی از همجنسگرایی و پذیرش آن وجود دارد؟

من به خاطر ارتباط با جامعهٔ دگرباش، با خانواده‌های دگرباشان هم در ارتباط هستم، طبیتعن. با شمار زیادی از مردم هم به خاطر نگاه و دیدگاه مشترک، در ارتباط هستم. مردم، یعنی مردمی که مارک ندارند، و پول نمی‌گیرند که بیعدالتی کنند، با چیزی حدود چند جلسه گفتگوی ساده و توضیحی به راحتی تابوهایی که علیه همجنسگرایی در ذهنشان و در دور و برشان هست را کنار می‌گذارند. تنها تغییر قوانین، که نه تنها مجازات اعدام و اجازه قتل فرزند را جاری می‌کند، بلکه به ما امکان می‌دهد از بلندگوهای عمومی حرف بزنیم و نظر خودمان را اعلام کنیم و مقاله‌هامان را منتشر کنیم و در تلویزیون برنامه‌های روشنگر علمی و اجتماعی داشته باشیم، کمک خواهد کرد که در مدت زمانی کم، خیل کم، همجنسگرایی تابو نباشد. به‌‌ همان سرعتی که قانون حمایت خانواده در ایران جا افتاد، با حمایت قانون، در زمان حکومت شاه، و به‌‌ همان سرعتی که تمام حقوقی شهروندی زنان سلب شد، با حمایت قوانین جمهوری اسلامی. غریبگی‌زدایی از همجنسگرایی مثل ترویج اسلام و مارکسیسم، که با طبیعیت انسانی لزومن همخوانی ندارند، نیست که نیاز به الگوی پیچیده‌ای داشته باشد. اگر اجازه بدهند ما زندگی کنیم، به سادگی، و همراه بقیهٔ مردم، به خودی خود از ما تابوزدایی می‌شود.

آیا می‌توان مطالبات همجنسگرایان را در حال حاضر در جنبش اجتماعی-سیاسی داخل ایران گنجاند؟

به نظر من، همین الان، مطالبات همجنسگرایان در جنبش اجتماعی-سیاسی ایران گنجانده شده. مطالبات جنبش اجتماعی-سیاسی داخل ایران چیست؟ به جز اصلاح قانون اساسی؟ تامین دموکراسی؟ تامین حقوق اقلیت‌های قومی، زبانی، مذهبی، جنسیتی، جنسی؟ آزادی بیان و آزادی اجتماعات؟ تامین کار و مسکن و رفاه اجتماعی برای همه اقشار جامعه؟ تغییر حکومت از جمهوری اسلامی به جمهوری، نه یک کلمه کم نه یک کلمه زیاد؟ در جنبشی که در ایران آغاز شد، هم دو دههٔ پیش، و هم دو سال پیش، همجنسگرا‌ها از فعالان جنبش بودند و به همین دلیل است که الان مطالبات همجنسگرا‌ها در تمام بیانیه‌ها و مطالبه‌های فعالان حقوق بشر لحاظ می‌شود. نامهٔ دانشجویان همجنسگرای دانشگاه‌های ایران را خوانده‌اید؟ می‌گوید: «در سال‌هایی که گذشت، ما در کنار شما بوده‌ایم. هم‌چنان در کنار شما هستیم. اگر نام ما را نمی‌دانید به خاطر پرده‌پوشی ما بر تنگ‌نظری‌ها و تعصبات و پیش‌داوری‌های حاکم در حلقه‌های درون جنبش دانشجویی است که همجنسگرایی را برنمی‌تابیده است.

منبع: خبرگزاری هرانا



+ | توسط Admin | تاریخ 30 اردیبهشت 1391 | ساعت 01:27 | نظرات (0)

 

حقوق جنسی و قدرت اجتماعی
موقعیت اجتماعی زنان و مسائل جنسیتی آنان در افسانه‌های کهن

حقوق جنسی و قدرت اجتماعی قصه‌های مردمی یکی از منابع غنی برای شناخت وضعیت زنان و مسائل جنسیتی ایشان در گذشته، به‌خصوص در جوامع سنتی است. از آنجایی که قصه‌های عامیانه معمولاً ابزاری برای آموزش کودکان، یا سرگرمی بزرگسالان بوده، و در آن‌ها از زبان استعاری استفاده ‌شده، معمولاً قصه‌گو برای بیان مطالب دستش باز‌تر بوده است. از این رو در مطالعه‌ی نماد‌ها و بن‌مایه‌های قصه‌ها، می‌توان بسیاری از حلقه‌های گمشده‌ تاریخی و روابط اجتماعی را یافت.

این مقاله سعی می‌کند با استفاده از منابعی مثل سمک عیار، هزار و یک شب، قصه‌های عامیانه‌ ملل و کتاب تورات نشان دهد بین تعریفی که از ارزش جنسی و انسانی یک جنس می‌شود، و قدرت اجتماعی آن جنس، ارتباطی مستقیم وجود دارد. از این‌رو وقتی زن در جامعه‌ سنتی فاقد قدرت اجتماعی لازم است، حقوق انسانی و جنسیش نیز به‌‌ همان میزان در چشم قوانین و عرف اجتماعی کاهش می‌یابد. به‌طوری‌ که خویشاوندان مذکر او اختیاردار حقوقش می‌شوند.

در کتاب سمک عیار می‌بینیم مادامی که دختر در خانه‌ پدری به‌سر می‌برد پدر، سپس برادران، مالک حقوق انسانی او می‌شوند. پدر می‌تواند تصمیم بگیرد این حق را به خود دختر، یا مردان دیگر خانواده واگذار کند. در کتاب می‌آید قزل-ملک شاهزاده‌ ارمنستان دختر غور کوهی را، در غیاب پدر از برادرانش خواستگاری می‌کند. برادران می‌گویند تا پدرشان زنده است آن‌ها حقی ندارند. قزل‌ملک فرستاده‌ای نزد غور کوهی می‌فرستد و غور می‌گوید که نخست باید با دختر صحبت کند. اگر رضایت داد «کنیز شاهزاده» خواهد بود (سمک عیار ۲: ۱۲۰).

تعلق حقوق دختر به مردان خانواده‌اش در زمان دوشیزگی چنان مسلم بوده، که اگر مردی بی‌اجازه‌ پدر به این حق تجاوز می‌کرده، بر طبق عرف جاری در جامعه با مجازاتی سنگین روبرو می‌شده است. در تورات در این رابطه می‌آید وقتی دینه دختر لیا، که خواهر و هووی راحیل است، به تصرف پسر رئیس شهر که به شدت دلباخته‌ اوست در می‌آید، برادران نقشه‌ شومی برای مرد متجاوز و خاندانش می‌کشند. در پایان نه تنها مردان آن‌ها را می‌کشند، که علاوه بر تصرف زنان و کودکانشان، همه‌ اموال آن‌ها را نیز تصاحب می‌کنند. (پیدایش ۳۴: ۱۱۔۱۹).

با استناد به عرف جامعه‌‌ سنتی اگر دختر بی‌اجازه‌ پدر یا مردان خانواده، مردی را برگزیند نیز شدیداً مجازات می‌‌شود.

در قصه‌ «چوپان و دختر خورشید» یکی از دختران خورشید در یکی از گشت‌های روزانه‌اش دلباخته‌ چوپانی می‌شود که مهارت بی‌حدی در نواختن نی داشته است. علاوه بر آن‌ چوپان لامای مقدسی بوده، که برای خورشید قربانی می‌کردند.

با کمک مادر چوپان که جادوگر توانایی است و نحوه‌ جوشاندن و ترکیب داروهای شفابخش را می‌داند، مرد جوان به صورت لحافی زیبا در می‌آید و با دختر خورشید به قصرچوپان و دختر خورشیداو می‌رود. پس از سپری کردن مدتی در قصر خورشید، آن دو با هم می‌گریزند و به ته دره‌ای پناه می‌برند. وقتی برای چیدن گیاهان به بالای کوه می‌روند خورشید آن‌ها را می‌بیند و هر دو را تبدیل به سنگ می‌کند. (افسانه‌های سرخپوستان۲: ۱۷۹-۱۹۱).

در قصه‌ها می‌توان دید نه تنها حقوق جنسیتی زن مانند سایر حقوق انسانی او از آن خویشاوند ذکور زن بوده، که هر چه دلالت بر هشیاری دختر و ابراز تمایل او به همسر داشتن می‌کرده، نیز تهدیدی برای قدرت مرد، محسوب می‌شده، و بیان آن نیز به مجازات دختر می‌انجامیده است.

در قصه‌ «ملکه‌ وجیهه‌آباد» می‌آید دختری از غارغار کلاغ تعبیری می‌کند، که وقتی آن را به پدرش می‌گوید، پدر حمل بر همسرخواهی دخترش می‌کند. به دختر ناسزا گفته، تهدید می‌کند برای زهر چشم سایر دختران، پوستش را خواهد کند. تا آن‌ها باشند در برابر پدر اسم شوهر نیاورند. (افسانه‌های ترکستان ١٠٩).

در قصه‌های هزار و یک شب نقل می‌شود حاتم از شهر شاه‌آباد می‌گذشته، در آنجا درختی کهنسال می‌بیند که بر شاخه‌هایش سر آدمیان روییده، و زیر درخت تالابی از آب و خون است. وقتی زیر درخت می‌نشیند سر‌ها قهقهه می‌‌زنند. قبل از اینکه حاتم دیوانه شود خضر به کمکش می‌آید توضیح می‌دهد دختر سام احمر جادوگر روزی در پیش پدر «ذکر شوهر» کرده‌است. سام احمر از شنیدن این سخن چنان خشمگین می‌شود که دخترش را در طلسم تالاب می‌‌اندازد (هزار و یک شب۴: ۲۷۱۴).

در داستان سمک عیار «ماهانه»، دختر ارمن‌شاه، که دل در گرو مهر خورشید‌شاه بسته است، به او می‌نویسد که همسری او را قبول کند. وقتی جاسوسان خبر را به گوش ارمن‌شاه که با خورشید‌شاه دشمن است، می‌رسانند، قزل‌ملک برادر دختر چنان خشمگین می‌شود که تصمیم می‌گیرد خواهرش را بکشد. دبور پهلوان او را باز می‌دارد؛ نصیحت می‌‌کند که اگر هم می‌خواهد او را بکشد باید پنهانی این‌کار را انجام دهد و «آوازه بیندازد» که خودش مرده است (سمک عیار۲: ۱۱۰).

در داستان «حسن و خلیفه‌ هارون‌الرشید» دختری به مردی اظهار محبت می‌کند. برای اینکه مجازات شرعی و اجتماعی دامن دختر و پسر را نگیرد، خلیفه وساطت می‌کند و آن‌ها را به عقد هم در می‌آورد. این دختر به دست پدر کشته نمی‌شود. اما از حقوق مالی محروم می‌شود. مادر دختر وقتی بعد از مدت‌ها او را ملاقات می‌کند به او می‌گوید: «ای گیس‌بریده گریه نکن؟ اگر پدر و مادر می‌خواستی این گند رو بالا نمی‌آوردی، که از اون موقع تا حالا پدرت نمی‌تونه سر بلند کنه. دختر گفت‌ ای مادر باز جای شکرش باقیه که یه کسی مثل خلیفه هم شد پدر من و هم شد پدر اون، ما رو کابین کرد، مادرش گفت الاغ هم اگه پسر ببره پیش خلیفه قبول می‌کنه» (قصه‌های مشدی گلین خانم ٢٣٩).

در بسیاری موارد مجازات‌ها به وسیله‌ی خویشاوندان مؤنث دختر به اجرا در می‌آمده است.

در هزار و یک شب می‌آید که بازرگانی مصری دختری به نام طلایه داشت که از او زیبا‌تر در جهان نبود. بازرگان این دختر یگانه را بسیار دوست داشت. هر کس به خواستگاری دختر می‌آمد او مخالفت می‌کرد. تا اینکه پدر برای معامله‌ای از شهر بیرون می‌رود و وقتی پیش از ایام موعود به خانه بازمی‌گردد در کنار بستر دختر غلامی کافور نام را می‌بیند. در دم غلام را می‌کشد. و وقتی می‌خواهد دختر را هم بکشد دختر سوگند یاد می‌کند که غلام در غذایش بنگ ریخته و او را بی‌هوش کرده است. پدر حرف دختر را باور می‌کند. اما می‌‌گوید برای «رهایی از ننگ» باید از آن شهر بروند (هزار و یک شب۳: ۲٠۵۶).

در قصه‌ راپونزل به موضوعی مشابه برمی‌خوریم. مادر یا نامادری که جادوگر هم هست، دختر را بالای برجی زندانی می‌کند تا او را از دسترس مردان در امان نگاه دارد. دختر با آوازش مردی را به آن برج می‌کشاند. معاشرت دختر با مرد سبب طرد آن دو می‌شود، طوری‌که ناچارند از شهر بروند. در صحرا- نمادی برای تبعید- زندگی کنند.

آنچه به نظر می‌رسد این است که عرف جامعه در برابر «صاحب دختر» دو راه می‌گذاشته است: یا با کشتن دختر از حیثیت خود دفاع کند و دوباره به جامعه برگردد، یا جلای وطن کند.

ملکه وجیهه‌آباددر بسیاری موارد لازم نیست که دختر کار غیر اخلاقی کرده باشد تا پدر احساس کند شرافتش لکه‌دار شده. نالایقی داماد نیز می‌تواند دلیلی بر مجازات کردن عروس باشد. در قصه‌های هزار و یک شب پادشاه خواستار دختری زیباروی است. پدر دختر، وزیر، می‌گوید عهد کرده او را به پسر عمویش بدهد. ملک از دست او خشمگین می‌شود و دستور می‌دهد دختر را با خفت و خواری به عقد زشت‌ترین مرد شهر که کوتوله‌ گوژپشتی بوده درآورند. فردای روز عروسی پدر دختر به قصد کشتن دختر می‌آید تا ننگ را از خود پاک کند (هزارویک شب ١: ١۳٢).

در تاریخ ایران باستان و مصر شواهد و مدارک فراوان وجود دارد، که پدر نه تنها می‌تواند دختر را به هر کس که بخواهد بدهد، که خود نیز در صورت تمایل می‌تواند در او تصاحب کند. از آن شمارند پادشاهان هخامنشی و ساسانی و فراعنه مصر. پلوتارک از وصلت اردشیر دوم با دخترش آتوسا می‌گوید. در این رابطه می‌آورد که اردشیر در ابتدا عشقش را پنهان می‌کرد. وقتی پاریزاتیس مادر اردشیر خبردار شد، دختر را مورد محبت فراوان قرار داد. و به اردشیر که عشقش را مخفی داشته بود، چنان القاء کرد که با دخترش رسماً ازدواج کند. با استناد به پلوتارک محبت پادشاه به دخترش به آن حد بود که وقتی زن به بیماری جذام مبتلا شد، ذره‌ای از محبت پادشاه به او کم نشد (حیات مردان نامی۴: ۵١٠).

در داراب‌نامه‌ طرطوسی که اثری داستانی است و به شیوه‌ تاریخی نگاشته شده است، می‌آید همای، مادر داراب یا داریوش سوم، دختر اردشیر است، که فرزندش را از پدرش بار گرفته است: «همای گفت پدر من بر من آسیب رسانید و مهر از من برداشت و از این سر جز یزدان کس خبر ندارد و مرا یک ماه شد که ایام معروفه‌ خود ندیده‌ام» (داراب‌نامه‌ طرطوسی١: ١٠).

در قصه‌ها مردی که قصد تصرف دختر را دارد، معمولاً به عنوان ناپدری معرفی می‌شود. اما شواهد و مدارک درونی قصه‌ها نشان می‌دهد، که این مرد در بسیاری موارد پدر دختر است که مانند ناپدری عمل می‌کند.

در قصه‌ی «دوشیزه بی‌دست» که تفکر مسیحی و باورهای قرون‌وسطایی را به نمایش می‌گذارد، دختر بعد از گریز از نزد پدر، که او را برای رفاه خود به شیطان فروخته، به صورت روح در می‌آید تا اینکه پادشاهی او را می‌یابد (کاربردهای افسون ۶۵٨-۶۶٣).

در قصه‌ها پدری که قصد تصرف دخترش را دارد، معمولاً به عنوان ناپدری او معرفی می‌شود.در قصه‌ی «جامه‌ای از پرهای سفید» دختری که نامادری بدذاتی دارد، به مردی ترسناک، زشت و پیر به نام ریش‌سیاه شوهر داده می‌شود. ریش‌سیاه را نامادری از «روزگار قدیم» می‌شناخته است (نمادی برای پدر یا ناپدری.) ریش‌سیاه برای وادار کردن دختر به انجام وظایف زناشویی او را در اتاقی زندانی می‌کند و سخت آزار می‌دهد. دختر در خواب و بیداری پرنده‌ای را می‌بیند که بال‌هایش را می‌کند، به او می‌‌دهد و می‌گوید از آن پر‌ها برای خودش لباس بدوزد. دختر به محض پوشیدن آن، پرنده‌ای می‌شود و از دست ریش‌سیاه می‌گریزد (افسانه‌هایی از تبت ٢: ٣١‌۴٠).

همان‌طور که بخشی از مردم دنیا در دوره یا دورانی از تاریخ دخترانشان را قبل از ازدواج پنهان می‌کردند، و در شرایطی به دست صاحب بعدی می‌سپردند، که حتی آفتاب روی آنان را ندیده باشد، در قسمتی دیگر از دنیا پدر و مادر یا عرف جامعه می‌توانسته به اسم «فاحشگی مقدس» زنان جوان را برخلاف میلشان وادار به هم‌بستر شدن با مردان غریبه کند.

مارکوپولو در این رابطه می‌گوید در تبت برای زن ننگ بزرگی بوده که باکره به خانه‌ شوهر برود. از این رو دختران را تا زمانی که باکره بودند شوهر نمی‌داده‌اند. با استناد به مارکوپولو ایشان باور داشتند که دختر می‌بایست قبل از ازدواج با مردان دیگر هم‌بستر شده باشد، تا موجب رضایت خدایان فراهم گردد. به همین دلیل به محض اینکه کاروانی به محل زندگی آن‌ها می‌رسیده، پدران و مادران دختران پا به بخت خود را، نزد کاروانیان برده، از آن‌ها خواهش می‌کردند که از دخترانشان بهره‌برداری کنند. آن‌گونه که مارکوپولو می‌گوید اگر دختری مشتری مناسبی می‌یافته سرافراز باز می‌گشته است، و زر و زیوری را که دریافت کرده بوده، بر خود می‌آویخته است. اما وقتی دختر ازدواج می‌کرد و به مقام «متعلقه» می‌رسید، یعنی دارای صاحب می‌شد، دیگر کسی نمی‌توانست به او حتی نگاهی بیندازد (سفرنامه‌ مارکوپولو ١٧۴).

در همین رابطه هرودوت می‌گوید که بابلی‌ها عادت شرم‌آوری دارند، هر زنی که در آنجا تولد یافته باشد باید یک بار در طول زندگی به معبد ونوس برود و در آنجا با یک بیگانه مقاربت کند. بسیاری از مردم ثروتمند که غیور‌تر از آنند که با دیگران آشکارا آمیزش کنند، در کالسکه‌های سربسته به معبد می‌روند و ملازمان بسیار دنبال آن‌ها حرکت می‌کنند. آن‌ها در آنجا محلی اختیار می‌نمایند. بقیه‌ زن‌ها در «حیاط مقدس» می‌نشینند و دسته‌گل پارچه‌ای به سر می‌گذارند. مردم از هر زنی که خوششان بیاید سکه‌ای در دامنش می‌‌اندازند و او را به خارج محوطه‌ مقدس می‌برند. این سکه به هر میزانی که باشد نباید رد شود. چون به محض اینکه به دامن زن بیفتد «مقدس» می‌شود. هرودوت می‌گوید شبیه رسم بالا در قبرس نیز دیده می‌شود (کتاب ١: ١٩٩).

در تملک شوهر

در جامعه‌ی سنتی پس از ازدواج، شوهر مالک حقوق انسانی و جنسی زن می‌شود. در این رابطه می‌توان از داستان ابراهیم مثال آورد. در تورات می‌آید ابراهیم وقت ورود به مصر به همسرش می‌گوید: «اینک می‌دانم که تو زن نیکومنظری هستی. همانا چون اهل مصر ترا ببینند گویند این زوجه‌ اوست. پس مرا بکشند و ترا زنده نگاه دارند. پس بگو خواهر من هستی تا به خاطر تو برای من «خیریت» شود و جانم به سبب تو زنده ماند» (پیدایش۱۲: ۱۳). زیبایی سارا باعث می‌شود ابراهیم پایش به دربار باز‌ شود. زنش به همسری فرعون درآید و به ابراهیم مال و مکنت فراوان ‌رسد. او وقتی ثروتمند می‌شود، خدا بر فرعون بلایی می‌فرستد که به سبب آن فرعون می‌فهمد زنی که به همسری خود درآورده زوجه‌ ابراهیم است. پس او را به شوهرش باز می‌گرداند (پیدایش ۱۲: ۱۲-۲۰).

در قسمت دیگر داستان ابراهیم می‌آید که او در آرزوی فرزند به پیش‌نهاد همسرش سارا با کنیز او جفت می‌شود. اما سارا که تحمل کبرفروشی کنیز خود، هاجر، را ندارد، از شوهرش می‌خواهد که او و پسرش را از برابر چشمش دور کند (پیدایش ۱۶: ۱-۱۶). در قانون حمورابی بند ١۴۶ می‌آید که اگر مردی زنش بچه نیاورد و او از کنیزی بچه آورد و کنیز ادعای مساوات با زن اول را بکند، مرد نمی‌تواند زن را بفروشد. چون از او بچه دارد. اما می‌تواند زن را در شمار سایر کنیزان نگاه دارد. در مورد ابراهیم قضیه از این فرا‌تر می‌رود. بلایی که در تورات بر سر هاجر می‌آید از آن دست مجازات‌هایی است که در قصه‌ها بر زنانی اعمال می‌شود که مرتکب جرم جنسی شده‌اند. در تورات می‌آید که ابراهیم صبح مشک آبی روی دوش زن می‌گذارد و او را با بچه‌اش روانه می‌کند. آن‌ها به بیابان بی‌آب و علفی می‌روند (پیدایش ٢١: ۱۴-١۶).

به روایت تورات وقتی آب مشک تمام می‌شود هاجر اسماعیل را زیر بوته‌ای می‌گذارد و از او فاصله می‌گیرد، تا مرگش را نبیند. خدا گریه و فغان هاجر را می‌شنود و به او الهام می‌کند که در نزدیکی آنجا چاهی است. زن با پسرش برای خود در آن بیابان آبادیی درست می‌کند، از قبل چاه و پولی که از کاروانیان می‌گیرد، روزگار می‌گذراند. در این مقطع ابراهیم دوباره در زندگی آن‌ها پیدا می‌شود، تا مالکیت چاه را به‌دست آورد. البته متن به صراحت نمی‌گوید که منظور‌‌ همان چاهی است که هاجر پیدا کرده است. تنها به قرینه است که می‌توان دید هر دو یکی است. زیرا در ابتدای متن قید می‌شود که مادر و پسر به بیابان بی‌آب و علف بئر‌شبع می‌‌روند و در بازگشت ابراهیم نیز، به‌‌ همان چاه اشاره می‌شود. می‌آید نزدیکان ابی‌ملک قصد تصاحب چاه را دارند و ابراهیم به ابی‌ملک گاو و گوسفند می‌دهد و با او عهد می‌بندد: «وابی‌ملک به ابراهیم گفت این هفت بره ماده که جدا ساختی چیست گفت که این هفت بره‌ ماده را از دست من قبول فرمای تا شهادت باشد که این چاه را من حفر نمودم» (پیدایش ٢١: ٢٨-٢٩).

در تورات می‌بینیم که نه تنها همه‌ حقوق زن به مرد او تعلق دارد، که پس از مرد به خانواده‌ او منتقل می‌شود، ولو اینکه تنها بازمانده‌ی مرد یک زن باشد. برای مثال تامار عروس یهودا پسر یعقوب است. یهودا دختر را برای پسر اولش می‌گیرد. او می‌میرد. پسر دوم هم می‌میرد. یهودا به زن می‌گوید لباس بیوگی بپوشد به خانه‌ پدرش برود و منتظر باشد که پسر سومش به مردی برسد. (پیدایش ٣٨: ١-٣٠).

از داستان روت در تورات می‌توان چنین برداشت کرد که در جامعه‌ یهودی آن روز زن بعد از ازدواج به تملک خانواده‌ی شوهر در می‌آید، و زنی که به فرمان مادرشوهر پس از مرگ شوهر وفادارانه سر می‌نهد، پاداش می‌بیند. در قصه می‌آید که مادرشوهر روت، او را برای خوشه‌چینی نزد یکی از افراد خانواده‌ی شوهرش که مردی دولتمند به نام بوعز بوده می‌‌فرستد. دختر به دلیل آنکه با مادر شوهرش خوش‌رفتار بوده است، مورد تکریم مرد قرار می‌گیرد. مادر شوهر وقتی می‌‌شنود که مرد دختر را با دستمزد خوبی برگردانده، به دختر می‌گوید که برود و خودش را تقدیم مرد کند (روت ۳: ۱۔۱۸). 
«بوعز به مشایخ و تمامی قوم خود گفت شما امروز شاهد باشید که تمامی مایملک الیملک و تمامی مایملک کلیون و محلون را از دست نعومی (مادر شوهر روت) خریدم. و هم روت موآبیه زن محلون را به زنی خود خریدم.» (روت ٩: ۴).

در همین رابطه اگر زن از همسرش بگریزد هویتش را از دست می‌دهد در چشم جامعه می‌میرد. در دسته‌ای از قصه‌ها می‌آید زنان به دلیل ظلم و ستمی که شوهر یا خانواده‌ شوهر در حق ایشان روا می‌دارند از خانه‌ می‌گریزند. این‌ها اگرچه رسماً برای گذران زندگی به فاحشگی تن در نمی‌دهند، اما ناچارند بی‌هویت چون روحی سرگردان در حاشیه‌ جامعه زندگی کنند. در قصه‌ی «دختری روی درخت کاج» دختر که از دست ستم‌های مادر شوهر فرار کرده، به صورت روحی در می‌آید. تنها وقتی به وضعیت عادی باز می‌گردد که راهبی او را می‌یابد و به خانه‌ی شوهر باز می‌گرداند. آن‌ها از ترس اینکه مبادا دختر موجود مقدسی شده باشد و با ارواح مقدس در تماس باشد دست از آزار و اذیت او برمی‌دارند. (افسانه‌های چینی ١٢١-۱٢۴).

 

منابع
افسانه‌های چینی، ترجمه مهیار و کامیار نیک‌پور، تهران ۱۳۷۹. 
افسانه‌های ترکستان، گردآوری ناصر پورپیرار، برزین آذرمهر، تهران ١٣۶٠. 
الکاتب الارجانی، فرامرزبن‌خداد بن عبدالله، سمک عیار، به تصحیح خانلری، پرویز، تهران ١۳۶٢ ببعد. 
بتل‌هایم، برونو، کاربردهای افسون، ترجمه کاظم شیوارضوی، تهران سال چاپ؟ 
پلوتارک حیات مردان نامی، ترجمه رضا مشایخی، تهران ١٣۶٩. 
تقی، شکوفه، زن آزاری در قصه‌ها و تاریخ، نشر باران، استکهلم ١٣٨٧. 
طرطوسی، دارابنامه، تهران ۱۳۵۶. 
سفرنامه مارکوپولو، ترجمه حبیب‌الله صحیحی، تهران ١۳۵٠. 
شتوویچکووا، دانا ومیلادا، افسانه‌هایی از مردم تبت، ترجمه اردشیر نیک‌پور، تهران ۱۳۷۹. 
فوره سل‌تر، هلن، افسانه‌های سرخپوستان، ترجمه اردشیر نیک‌پور، تهران ۱۳۷۹. مشدی‌گلین‌خانم، قصه‌های مشدی‌گلین‌خانم، گردآوری ل. پ. الول ساتن، تهران ١٣٧۶. 
هرودوت، تاریخ هرودت، ترجمه فارسی مازندرانی، تهران ١۳۶٢ 
هزارویک شب به کوشش بهرام افراسیابی، تهران ١٣٧٨

شکوفه تقی
منبع: رادیو زمانه 



+ | توسط Admin | تاریخ 29 اردیبهشت 1391 | ساعت 04:27 | نظرات (0)

 

قوانین کیفری ایران، تهدیدی مضاعف برای همجنسگرایان
در حالی که بسیاری از کشورهای جهان در تلاش برای مبارزه با «همجنسگرا هراسی» هستند و کشور آذربایجان در همسایگی ایران در روزهای آینده در تدارک برگزاری رژه همجنسگرایان در حاشیه مسابقه موسیقی "یورو ویژن" است، قوانین کیفری ایران، همجنسگرایی را همچنان جرم می‌داند.

محمود عسگری (چپ)، ۱۶ ساله و یک نوجوان دیگر در سال ۱۳۸۶ در مشهد به جرم لواط به عنف به دار آویخته شدند

در حالی که بسیاری از کشورهای جهان در تلاش برای مبارزه با «همجنسگرا هراسی» هستند و کشور آذربایجان در همسایگی ایران در روزهای آینده در تدارک برگزاری رژه همجنسگرایان در حاشیه مسابقه موسیقی "یورو ویژن" است، قوانین کیفری ایران، همجنسگرایی را همچنان جرم می‌داند.

ایران از معدود کشورهای جهان است که در آن همجنسگرایان با خطر محکومیت به اعدام به دلیل رابطه جنسی مواجه هستند.

با همه تلاش‌های فعالان حقوق بشر و جامعه همجنسگرایان ایران برای احقاق حقوق دگرباشان جنسی، لایحه مجازات اسلامی که هشتم بهمن ماه ۱۳۹۰ به تایید نهایی شورای نگهبان رسیده و در انتظار ابلاغ دولت برای جایگزینی «قانون مجازات اسلامی» است، نیز همچون قانون مجازات اسلامی فعلی، رابطه جنسی دو مرد یا دو زن با یکدیگر را در زمره «حدود» قرار داده است. این لایحه با درنظر داشتن جنسیت متهمان و کیفیت و تکرار رابطه جنسی، کیفر صد ضربه شلاق یا اعدام را برای آنان تعیین کرده است.

لایحه جدید البته دستخوش تغییراتی شده است و در حالی که ماده ۱۰۹ قانون مجازات اسلامی مصوب ۱۳۷۰ حکم لواط (رابطه جنسی دو مرد با یکدیگر) را اعدام قرار داده بود، در لایحه جدید، شرایط اندکی تغییر کرده و بر اساس ماده ۲۳۳ آن فرد مفعول در هر صورت اعدام می‌شود و فاعل فقط در صورت «عنف، اکراه و داشتن همسر» اعدام خواهد شد.

این تغییر اندک، اما تنها شامل فرد فاعل می‌شود و فاعل فقط در صورتی که به مفعول تجاوز کرده باشد یا پیش از برقراری رابطه همجنسگرایانه، ازدواج کرده و با زن خود رابطه جنسی داشته باشد، اعدام خواهد شد.

موقعیت دیگری که خطر اعدام برای فرد فاعل دارد، غیرمسلمان بودن فاعل و مسلمان بودن مفعول است؛ در این صورت نیز بر مبنای تبصره یک ماده ۲۳۳ لایحه حکم اعدام برای فرد فاعل صادر خواهد شد.

این قوانین و تاکید دوباره قانونگذار بر آن در لایحه جدید مجازات اسلامی در حالی است که برخی مقام های ایرانی منکر وجود همجنسگرایان در این کشور شده اند. در بیشتر اعدام‌هایی که به دلیل روابط همجنسگرایانه انجام می‌شود، اتهام آن‌ها «لواط به عنف» که به معنای تجاوز است، اعلام می‌شود و چنان که فراز صانعی، محقق سازمان دیده‌بان حقوق بشر، می‌گوید، طی سال‌های ۲۰۰۵ تا ۲۰۱۰هیچ‌کس «صرفاً به اتهام همجنس‌گرایی» به اعدام محکوم نشده است.

با وجود این، سازمان دیده‌بان حقوق بشر در گزارش مفصلی که سال ۲۰۱۰ در رابطه با «وضعیت همجنسگرایان و دیگر اقلیت‌های جنسی در ایران» منتشر کرد، می‌گوید که به دلیل غیرعلنی برگزار شدن جلسات دادگاهی که به «مسائل اخلاقی» می‌پردازند، تعیین تعداد دگرباشانی که در ایران به دلیل روابط همجنسگرایانه محکوم و اعدام می‌شوند، دشوار است.

این سازمان مدافع حقوق بشر در گزارش خود که بر پایه شهادت بیش از ۱۰۰ تن از همجنس‌گرایان ایرانی تهیه شده، این احتمال را که افراد دارای روابط همجنسگرایانه، تحت عنوان "تجاوز" اعدام شوند، متنفی ندانسته است .

یکی از معدود مواردی که اتهام افراد اعدام شده به صراحت همجنسگرایی اعلام شد، اعدام سه مرد همجنسگرا در شهریور ماه سال ۹۰ بود. روابط عمومی دادگستری استان خوزستان، پس از به دار آویخته شدن این سه نفر در اهواز، مستند قانونی این حکم را مواد ۱۰۸ و ۱۱۰ قانون مجازات اسلامی دانست. ماده ۱۰۸ قانون مجازات اسلامی تعریف لواط است و ماده ۱۱۰ می‌گوید که «حد لواط در صورت دخول قتل است.»

پیش از آن نیز در ۲۲ آبان ۱۳۸۴ روزنامه کیهان از اعدام دو مرد به نام‌های مختار. ن. (۲۴ ساله) و علی. الف. (۲۵ ساله) در میدان شهید باهنر شهر گرگان در ملاء عام خبر داد و جرم آن‌ها را لواط عنوان کرد.

مورد دیگر مربوط به صدور حکم اعدام برای روابط آزادانه همجنسگرایانه در اسفند ۱۳۸۳ است. روزنامه اعتماد در تاریخ ۲۵ اسفند آن سال نوشت که دادگاه کیفری تهران پس از کشف نوار ویدئویی که حاوی ارتباط جنسی دو مرد با یکدیگر بود، آن‌ها را محکوم به مرگ کرد. با این حال پس از صدور این حکم، هیچ گزارشی مبنی بر اجرای این حکم منتشر نشد.

تبعیض مثبت برای زنان همجنسگرا

قوانین کیفری در نظر گرفته شده برای زنان همجنسگرا از جمله معدود قوانین کیفری ایران است که اندک تبعیض مثبت جنسیتی را برای زنان درنظر گرفته است. با وجود اینکه سایه خطر صدور حکم اعدام همچنان بر سر زنان همجنسگرا نیز وجود دارد، اما حکم اولیه در نظر گرفته شده برای رابطه جنسی دو زن با یکدیگر در ماده ۱۲۹ قانون مجازات اسلامی یک‌صد ضربه شلاق است و نمایندگان مجلس در ماده ۱۳۵ لایحه جدید مجازات اسلامی نیز همین کیفر را برای زنان لزبین (همجنسگرا) در نظر گرفته‌اند.

با این حال ماده ۱۳۵ این لایحه حکم اعدام در نظر گرفته شده برای تکرار همجنسگرایی در زنان را تایید کرده و آورده است: «هر‌گاه زنی به جرم رابطه جنسی با زن دیگر سه بار محاکمه شده و حد بر او جاری شود، در مرتبه چهارم اعدام خواهد شد.»

تعریف مساحقه (رابطه جنسی دو زن با یکدیگر) اما در این لایحه اندکی تغییر کرده و به گفته شادی صدر، وکیل دادگستری و فعال حقوق زنان با این تعریف، تعیین مصداق برای همجنسگرایی زنان بسیار مشکل خواهد شد.

در قانون مجازات اسلامی فعلی، چنانکه ماده ۱۲۷ آن شرح داده، مساحقه عبارت است از «همجنس بازی زنان با اندام تناسلی»؛ اما لایحه جدید اما در ماده ۲۳۸ مساحقه را «قرار دادن اندام تناسلی انسان مونث، بر اندام تناسلی همجنس خود» تعریف کرده است. تعریفی که شاید بتواند موارد شمول رابطه همجنسگرایی زنان را کمتر کند و به نوعی زنان کمتری را در معرض خطر محکومیت قرار دهد.

با وجود این صراحت قانونی برای محاکمه و اعدام زنان به جرم رابطه جنسی با همجنس خود، اغلب افرادی که به این اتهام محاکمه می‌شوند مرد هستند و شادی صدر که تاکنون وکالت بسیاری از زنان و مردان محکوم به اعدام را بر عهده داشته است، می‌گوید در دوران فعالیت خود تاکنون هیچ پرونده‌ای در رابطه با همجنسگرایی زنان نداشته است.

وی با تاکید بر اینکه نمی‌توان به صورت کلی منکر اجرای حد برای زنان همجنسگرا شد، می‌گوید معدود پرونده‌های همجنسگرایی زنان که وی در جریان آن قرار داشته است، در رابطه با زنان زندانی است.

یکی از این پرونده‌ها اعدام یک زن زندانی به اتهام «فساد اخلاقی و تجاوز به عنف» است و البته این زن نیز، همچون اغلب مردان محکوم به لواط، نه به اتهام رابطه همجنسگرایانه، بلکه به اتهام «تجاوز» به یک زن دیگر، اعدام شد و پرونده وی در فیلم زندان زنان، ساخته منیژه حکمت در سال ۱۳۷۹، نیز بازسازی شده است.

شادی صدر همچنین از شهادت دادن برخی زندانیان سیاسی دهه ۱۳۶۰ مبنی بر اجرای حد شلاق در زندان، به اتهام همجنسگرایی خبر می‌دهد و می‌گوید که یکی دیگر از موارد خشونت‌های مبتنی بر جنسیت که زنان زندانی سیاسی در آن دوران تجربه کرده‌اند، شکنجه و آزار به خاطر آنچه از سوی مسئولان زندان رفتارهای «همجنس‌بازانه» توصیف می‌شده بوده است، هرچند هیچ یک از این پرونده‌ها مبنای صدور حکم اعدام قرار نگرفته است.

منیره برادران، از زندانیان سیاسی دهه شصت در ایران نیز در گزارش تهیه شده از سوی سازمان عدالت برای ایران، از دختر جوانی به نام میترا یاد می‌کند که در سال ۱۳۶۰ به دلیل رابطه «عاشقانه» با یکی از همبندی‌هایش در زندان اوین چندین ضربه شلاق خورد.

مشاهدات برخی فعالان حقوق زنان از بند عمومی زندان اوین و گفت‌وگوهایی که با زنان زندانی انجام شده نشان می‌دهد که با وجود برخی روابط همجنسگرایانه در بین زندانیان زن که‌ گاه با تمایل دو طرف و‌ گاه با اعمال زور و اجبار از سوی یکی از طرفین رابطه بود، مسئولان زندان هیچ‌گاه به صورت جدی با این مسئله برخورد نمی‌کردند و تنبیهات اعمال شده در حد جابجایی دو طرف رابطه به بند‌ها یا زندان‌های دیگر بوده است.

مجازات‌های سختگیرانه موجود در قوانین کیفری ایران که حتی حکم اعدام را نیز برای همجنسگرایان در نظر گرفته و سایه خطر مرگ را بر بالای سر آنها قرار داده است، بیش از آنکه جنبه اجرایی داشته باشد، زندگی روزمره آن‌ها در معرض تهدید قرار داده و پشتوانه‌ای برای نپذیرفتن آن‌ها از سوی جامعه است.

تهدیدی که شماری از آنها را مجبور به تن دادن به عمل جراحی تغییر جنسیت کرده، برخی را روانه آن سوی مرزهای ایران نموده، برخی دیگر را برای تن دادن به شیوه‌ای از زندگی که از سوی قانون و جامعه "عادی" توصیف می‌شود، تحت فشار قرار داده و زندگی را برای کسانی که به هیچ یک از این اجبارها تن نداده‌اند، دشوار کرده است.

منبع: بی بی سی فارسی



+ | توسط Admin | تاریخ 29 اردیبهشت 1391 | ساعت 01:05 | نظرات (0)

 

شش نارواگويی در باب ازدواج همجنسگرايان
ازدواج همجنسگرايان نه تنها هنجار ازدواج را تضعيف نمی‌کند بلکه آن را تقويت می‌کند... همچنان که نهاد فحشا و بعد رابطه‌ی آزاد ميان زنان و مردان، ميان خانواده و ازدواج با رابطه‌ی جنسی، ابزارهای پيش‌گيری ميان رابطه‌ی جنسی و توليد مثل، و توليد مثل آزمايشگاهی ميان ازدواج و توليد مثل فاصله انداختند، برگرفتن کودک و بزرگ کردن وی در خانواده نيز ميان ازدواج و رابطه‌ی جنسی برای توليد مثل فاصله انداخت

در سخنان منتقدان همجنسگرايی و ازدواج همجنسگرايان مطالبی از سوی افراد گفته می شود که در ظاهر بجا و مقبول می نمايند اما با غور در آنها می توان بی پايه و سست بودنشان را آشکار کرد. ذيلا شش افسانه را که در اين حوزه گفته شده و تکرار شده‌اند مورد بررسی قرار می دهم.

۱. پس ازدواج با حيوانات را نيز به رسميت بشناسيم
می گويند اگر ازدواج همجنسگرايان را تاييد کنيم پس از آن ازدواج با حيوانات يا اشيا نيز ممکن است باب شود. اين نوع استدلال که دامنه بحث را به لوازم ناخواسته و پيامدهای نامربوط می کشاند چندان در ميان مخالفان آزادی و برابری نادر نيست. سالها پيش می گفتند اگر از روحانيت انتفاد کنيد روزی عليه انها اسلحه برمی داريد يا اگر سانسور لغو شود روابط جنسی با محارم ترويج خواهد شد. 
مقايسه‌ی يک رابطه‌ی انسانی که بر اساس اختيار و اراده‌ی دو طرف شکل می گيرد با رابطه‌ی انسان و حيوان و دومی را نتيجه‌ی اولی دانستن کمال بی سليقگی و بی انصافی است. اين نوع استهزا در واقع می خواهد بگويد که ازدواج همجنسگرايان غير طبيعی و غير عادی است. اما چه کسی عادی و غير عادی را تعريف می کند. اين مفاهيم برساخته‌ی جامعه اند و جوامع می توانند در دوره‌های مختلف برساخته‌هايشان را تغيير دهند و دستکاری کنند. اگر افراد و اراده‌ی مختار آنها را به رسميت بشناسيم قراردادهای ميان آنها را که به افراد ديگری ضرری نمی رساند به رسميت خواهيم شناخت. دوست داشتن و دوست نا اشتن‌های ديگران در اينجا نمی تواند معيار قرار گيرد.

۲. از ازدواج به خانواده و بعد رابطه‌ی جنسی و توليد مثل
سنتگرايان و فقه گرايان، ازدواج، خانواده، توليد مثل و رابطه‌ی جنسی را به هم پيوند زده و يک مجموعه‌ی انفکاک ناپذير از هم معرفی می کنند اما همچنان که نهاد فحشا و بعد رابطه‌ی آزاد ميان زنان و مردان ميان خانواده و ازدواج با رابطه‌ی جنسی، ابزارهای پيش گيری ميان رابطه‌ی جنسی و توليد مثل، و توليد مثل آزمايشگاهی ميان ازدواج و توليد مثل فاصله انداختند، برگرفتن کودک و بزرگ کردن وی در خانواده نيز ميان ازدواج و رابطه‌ی جنسی برای توليد مثل فاصله انداخت. اکنون ازدواج همجنسگرايان نيز به عنوان عنصری تازه رابطه‌ی پويا ميان چهار عنصر فوق را تا حدی تغييرخواهد داد.

۳. مفهوم ازدواج تغيير خواهد کرد
مخالفان ازدواج همجنسگرايان چنين استدلال می کنند که ازدواج هميشه ميان افرادی از دو جنس تعريف شده و اين نوع ازدواج مفهوم آن را تغيير خواهد داد. کسانی که چنين استدلال می کنند از کارکردهای متعدد ازدواج و تغيير و تحولات تاريخی در مفهوم و نهاد ازدواج و خانواده غفلت می کنند. پيوند دادن والدين زيست شناختی به فرزندان تنها يکی از آن کارکردهاست. ازدواج، والدين غير زيست شناختی را به فرزندانی که برگرفته شده‌اند، و فرزندان همسر و شوهر از جمله به والدين همجنسگرا پيوند می دهد. علاوه بر اين، ازدواج درگاهی به پذيرش مسئوليت‌های اجتماعی و زندگی مشترک با ديگران، روشی مطمئن برای روابط جنسی بدون مخاطره، امنيت مالی و احساسی، ايجاد شبکه‌های خانوادگی و پيوند دادن زوجها و فرزندانشان به جامعه نيز هست (البته برای همه‌ی اين کارکردها می توان رقبايی نيز در جوامع نشان داد). بخش عمده‌ی اين کارکردها بر ازدواج همجنسگرايان نيز اطلاق دارد. 
تنها ازدواج همجنسگرايان نيست که مفهوم ازدواج را تا حدی دستکاری خواهد کرد. در گذشته ازدواج معانی متفاوتی داشته و در حال تغيير بوده است: از چند همسری به سوی تک همسری، از ازدواج موقت به ازدواج دائم، از انتقال مالکيت دختران از رئيس يک خانواده به رئيس خانواده‌ای ديگر، از عدم حقوق مالکيت برای زنان در نهاد خانواده تا حقوق اندک و بعد حقوق مساوی، و از ارث نابرابر برای زوج و زوجه تا ارث برابر.

۴. برای بچه‌ها خوب نيست
مخالفان ازدواج همجنسگرايان بر اين باورند که بچه‌ها بهتر است با والدين زيست شناختی خود زندگی کنند. اين سخن درست است اما از آن نمی توان نتيجه گرفت که ازدواج همجنسگرايان نادرست است. بزرگ ترين چالش برای زندگی بچه‌ها با والدين زيست شناختی خود ازدواج همجنسگرايان نيست بلکه شکست ناهمجنسگرايان در ازدواج و ماندن در ازدواج است. افزايش طلاق و خانواده‌های تک والد باعث شده بسياری از کودکان نتوانند با والدين زيست شناختی خود زندگی کنند. 
ازدواج همجنسگرايان نه تنها هنجار ازدواج را تضعيف نمی کند بلکه آن را تقويت می کند. همجنسگرايان می توانند همانند ناهمجنسگرايان به تربيت فرزندان در خانواده‌هايی با دو والد بپردازند. هيچ مطالعه‌ای نشان نداده که کودکانی که در خانواده‌های همجنسگرا بزرگ می شوند آينده‌ی بدتری از کودکان بزرگ شده در خانواده‌های نا همجنسگرا دارند.

۵. عليه دين است
مخالفان همجنسگرايی به متون دينی اديان ابراهيمی تمسک می جويند تا نشان دهند که اين رابطه عليه دستورات الهی است. اما ازدواج همجنسگرايان نه عليه دين است و نه عليه ازادی‌های دينی. عليه دين نيست چون بسياری از همجنسگرايان ديندارند و تفسيرهای همساز با همجنسگرايی نيز از متون دينی حتی قران امکان پذير است. عليه آزادی های دينی نيز نيست چون هيچ روحانی يا موسسه‌ی دينی به اجرای مراسم ازدواج همجنسگرايان مجبور نخواهد بود تا کسی عليه دستورات دينی‌اش عمل کند. ازدواج يک نهاد عرفی است که اديان نيز آن را تاييد کرده اند. اين نهاد عرفی می تواند مشروعيتش را از ديگر نهادهای عرفی مثل شهرداری‌ها اخذ کند.

۶. تنها دولت سکولار می تواند مشکل را حل کند
کسانی که می خواهند پای دول را به اين ميدان بکشند در پی آنند که دولت مجاز بودن ازدواج همجنسگرايان را يکباره در سراسر يک کشور به اجرا بگذارد. اينان بر اين باورند که يک کشور نمی تواند چند قانون داشته باشد. اين سياست به همان اندازه نادرست است که سياست ممنوع کردن همجنسگرايی يا ازدواج همجنسگرايان توسط دولت مرکزی در سراسر کشور. تصميم گيری در امور اجتماعی بايد به شهرها و مناطق مختلف واگذار شود تا قوانين و مقررات بر اساس تغيير افکار عمومی در هر منطقه تغيير يابد. ممکن است مثلا مردم شهر چالوس بسيار زودتر از مردم شهر يزد پذيرای ازدواج همجنسگرايان شوند و مردم هر دو منطقه بايد بتوانند خود در اين مورد تصميم بگيرند.

برابری خواهی در همه‌ی حوزه ها از جمله در حيطه‌ی ازدواج و خانواده و از سوی افرادی با گرايش‌های جنسی متفاوت در کنار مطالبه‌ی اختيار و آزادی در تصميم گيری نيروهايی جدی در جوامع بشری هستند که دولت‌ها مجبورند با آنها کنار بيايند يا با دستکاری در يکی از ديگری فرار کنند از همين جهت تحقق برابری و اعمال اختيار و آزادی انسان‌ها را تنها نمی توان بر دوش دولت ها گذاشت گرچه نيابد از هيچ نهاد و قدرتی در اين حوزه صرف نظر کرد.

مجید محمدی
منبع: گویا 



+ | توسط Admin | تاریخ 25 اردیبهشت 1391 | ساعت 23:31 | نظرات (0)

 

سوء استفاده جنسی از پسران در ایران بیش از دختران است
کودک آزاری، تاثیر عمیقی بر رشد و شخصیت کودک می گذارد، به همین دلیل مبارزه با آن از اولویتهای بهداشتی - درمانی کشورهای مختلف جهان به شمار می رود. از این رو بر آن شدیم تا با دکتر کتایون خوشابی روانپزشک کودک و نوجوان گفت و گویی در این رابطه داشته باشیم.

دکتر کتایون خوشابی در سال ۱۳۶۸ مدرک پزشکی عمومی خود را از دانشگاه همدان دریافت کردند، در سال ۱۳۷۳ موفق به اخذ مدرک روانپزشکی از دانشگاه علوم پزشکی ایران شدند و در سال ۱۳۷۷ فلوشیپ روانپزشکی کودک را از دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی دریافت کردند. ایشان دانشیار دانشگاه علوم بهزیستی و توانبخشی هستند و سال هاست که به ارزیابی بالینی کودکان دچار مشکل و خانواده ی آن ها می پردازند، همچنین دارای تالیفات و ترجمه های گوناگونی در این زمینه هستند.

به عنوان اولین سوال کودک آزاری را برای ما تعریف کنید و اینکه در کل به چه مسائلی کودک آزاری می گویند؟
هر گونه رفتاری که در آن کودک مورد سوء استفاده جسمی، جنسی یا عاطفی قرار بگیرد یا نسبت به رفع نیازهای اولیه ی او غفلت شود کودک آزاری می گویند .در کل هر گونه آزار جسمی و عاطفی که از روی عمد به کودک وارد شود کودک آزاری محسوب می شود.

مدتی است که اخبارپیرامون کودک آزاری بسیار شایع شده و اینکه بیشترین مسئله ای که با آن برخورد می کنیم کودک آزاری جسمی و جنسی است.
سوال من این است که کودک آزاری فقط به این دو مسئله ختم می شود یا اینکه انواع دیگری هم دارد؟
کودک آزاری مسئله بسیار شایعی است و مسلما همه اخبار به گوش ما نمی رسد حال اینکه چرا جدیدا روی این خبر مانور داده می شود مسئله ی دیگری است.
بله انواع دیگری هم دارد شما به جسمی و جنسی اشاره کردید ولی موارد دیگری مثل غفلت و بی توجهی و سوء استفاده های صنعتی و تحصیلی هم شامل می شود.

سوء استفاده صنعتی همان کودکان کار را شامل می شود؟
بله به کار گماردن کودکان در کارخانه ها تولیدی ها و مزارع و... نیز نوعی کودک آزاری تلقی می شود که در کشورهایی مثل هند، افغانستان ، پاکستان و تا حدودی در کشور خودمان شیوع زیادی دارد.

منظورتان از سوء استفاده تحصیلی چیست؟
این نوع سوء استفاده در منابع و کتابهای مربوط به این موضوع وجود ندارد و به نظر می رسد یک مشکل فرهنگی است که در کشورهای مشرق زمین دیده می شود .متاسفانه علی رغم اینکه در بسیاری ازمدارس ابتدایی کشورمان نظام ارزشیابی کیفی اجرا می شود هنوز هم خانواده ها به اولیای مدارس فشار می آورند که نظام ارزشیابی کمی را اعمال کنند. 
مجبور کردن و تحت فشار قرار دادن کودک برای گرفتن نمره بیست و رسیدن به مدارج بالای تحصیلی درصورتی که کودک از نظر هوشی جسمی و روانی توانایی لازم را نداشته باشد ، کودک آزاری تحصیلی محسوب می شود.


از حرفاتون به این نتیجه رسیدم که اگر یک کودک مورد یک نوع آزار قرار بگیرد مورد سوء استفاده و آزارهای دیگر هم قرار می گیرد .
دقیقا به عنوان مثال کودکی که تنبیه بدنی شده هم مورد بی توجهی قرار گرفته و هم از نظر عاطفی آزار دیده است.


پس تنبیه بدنی هم جزئی از کودک آزاری به حساب می آید. درست است؟
هر نوع تنبیه بدنی شدید که آثار آن بر جسم کودک باقی بماند به دلیل اینکه باعث آزار جسمی و روانی کودک می شود، کودک آزاری جسمی تلقی می شود

پس تربیت کودک چه؟خیلی وقتها برای اصلاح رفتار کودک نیاز به برخوردی نیست؟
تنبیه در کنار تشویق یکی از راه های تربیت کودک است اما باید تفاوت تنبیه و کودک آزاری را بدانیم. والدین به بهانه ی تنبیه کردن کودک را کتک می زنند اما اغلب موارد تنبیه بدنی به دنبال خشم وعصبانیت والدین صورت می گیرد نه برای اصلاح رفتار نامناسب کودک. گاه والدین از شدت عصبانیت و خشم کنترل خود را ا ز دست می دهند و به طرز وحشیانه ای کودکان را مورد آزار و ضرب و شتم قرار می دهند.
برخی از انواع تنبیه بدنی مانند سیلی زدن ،هل دادن ، نیشگون گرفتن و تنبیهاتی از این دست ممکن است به ظاهر تاثیر آنچنانی بر جسم کودک نداشته باشد ولی صدمات عاطفی و روانی زیادی به کودک وارد می کند .
درمعاینات بالینی می بینیم که این کودکان بسیار مضطرب ، افسرده و گوشه گیر هستند و اعتماد به نفس فوق العاده پایینی دارند .این موارد نشان دهنده ی آسیب های روانی ای هستند که به کودک وارد شده.
شاید برای شما جالب باشد که بدانید طبق مطالعات روانشناسی کودکانی که از ناحیه ی سر وصورت مورد تنبیه بدنی قرار می گیرند در بزرگسالی از اعتماد به نفس پایینی برخوردار 

هستند سیلی زدن به صورت یک بچه به معنای خورد کردن هویت او واز بین بردن اعتماد به نفسش است.


چه عوامل باعث بروز کودک آزاری می شود؟
عوامل زیادی وجود دارد؛ مثل وضعیت روانی و شخصیتی والدین. مشکلات اقتصادی و درگیری های خانوادگی ، اعتیاد، تک سرپرستی، تعداد زیاد فرزندان، ناخواسته بودن کودک و حتی مشکلات خود کودکان مثل مسائل جسمی و روانی. ولی مهمترین آنها خشم و مشکلات شخصیتی والدین است.


از نظر اجتماعی چطور ؟ عوامل اجتماعی هم تـأثیری در بروز کودک آزاری دارد؟
صد در صد. برخی ویژگی های جامعه و اجتماع نیز کودک آزاری را زیاد می کند . عدم وجود قوانین مربوط به مراقبت و حمایت از کودک، وجود خشونتهای سازمان یافته ( مثل جنگ، جرم،جنایت) مقبولیت خشونت در سطح جامعه و ارائه ی آن در رسانه ها،بها ندادن به کودکان، کم کردن ارزش آن ها در اذهان و به طور کلی انواع نابرابری ها، مهمترین عوامل اجتماعی ای هستند که خطر کودک آزاری را افزایش می دهند.

در جامعه ما چطور؟
طبق قوانین ما اگر کسی به استثنای والدین،یک کودک را مورد آزار جسمی یا بهره کشی قرار دهد، مورد مجازات قرار می گیرد.این استثنا قائل شدن برای والدین دست افراد مشکل دار خانواده را باز می گذارد تا کودک آزاری به شدت وقوت ادامه پیدا کند. البته با والدینی که کودک خود را آزار می دهند برخوردهای قانونی می شود اما گاهی کیفر و مجازات والدین کودک آزار با جرمی که مرتکب شدند همخوانی ندارد. به نظر می رسد لازم است روی این مسئله کار کارشناسی علمی انجام شود. چرا که بیشترین کودک آزاری در خانه و توسط والدین انجام می شود.


کودک آزاری مختص قشر خاصی از جامعه است؟
آمار انواع کودک آزاری در طبقات پایین جامعه بیشتر از طبقات متوسط و مرفه است. به طور کلی همه ی انواع آسیبهای اجتماعی مانند اعتیاد ،فحشا، بزهکاری و... در طبقات پایین اجتماعی و اقتصادی بسیار بیشتر از طبقات مختلف متفاوت است. کودک آزاری نیز از این قاعده مستثنی نیست. اما نوع آزار در طبقات مختلف متفاوت است. در طبقات پایین آزارهای جسمی و جنسی و در طبقات بالا غفلت و بی توجهی شیوع بیشتری دارد.


دخترها بیشتر مورد کودک آزاری قرار می گیرند یا پسرها؟
دربسیاری از آمارها دیده میشود که کودک آزاری در مورد دختران ۲۵ درصد بیشتر از پسرها است. اما در یک جمع بندی کلی می توان گفت: که پسرها بیشتر مورد آزار جسمی و دخترها بیشتر مورد سوء استفاده جنسی قرار می گیرند. طبق آمار جهانی اکثر سوء استفاده جنسی مربوط به دختران است اما در کشور ما به نظر می رسد پسران بیشتر از دختران مورد سوء استفاده جنسی قرار می گیرند و دلیل آن را می توان قید ها و محدودیتها و مراقبتهایی دانست که خانواده ها بیشتر برای دختران قائل هستند و پسرها به دلیل آزادی عمل بیشتری که دارند و نظارت کمی که والدین روی رفت وآمد آنها اعمال می کنند بیشتر مورد آزار جنسی افراد غریبه قرار می گیرند.


سوءاستفاده جنسی از کودکان چه انواعی دارد و توسط چه کسانی انجام می شود؟
سوءاستفاده جنسی به معنای بهره کشی جنسی از کودک برای ارضای 

بزرگسال است و معمولا توسط اقوام درجه یک مخصوصا پدر انجام می شود.
مهمترین مسئله در سوءاستفاده از زور و اجبار است که معمولا در خانه توسط اقوام درجه یک آشنایان، همسایه ها، دوستان خانوادگی و در مدارس، اردوگاه ها و مهد کودک ها توسط معلم ها، مربی ها یا پرستار کودک انجام می شود.


همیشه با زور و اجبار همراه است؟
نه. گاهی اوقات هم ممکن است زور و اجبار در کار نباشد. اگر یک نوجوان ۱۵ ساله با یک کودک ۵ ساله ارتباط برقرار کند مرتکب سوءاستفاده جنسی شده است. چون یک کودک ۵ ساله قدرت تشخیص ندارد. به طور کلی رابطه جنسی بین دو کودک که بیش از ۵ سال اختلاف سنی دارند سوء استفاده جنسی محسوب می شود.
به چه مواردی آزار جنسی می گویند؟
آزار جنسی ممکن است تماسی یا غیر تماسی باشد. افرادی که مرتکب آزار جنسی از نوع تماسی می شوند معمولا بدن و اندام تناسلی کودک را به قصد ارضای جنسی خود لمس یا به قولی دستمالی می کنند.
در حضور کودک دست به استمنا می زنند و در مواردی شدیدتر با کودک رابطه جنسی کامل برقرار می کنند.
در آزار جنسی غیر تماسی فرد آزار دهنده آلت خود را یا تصاویر پورنو و غیر اخلاقی را نشان کودک می دهد، یا ماجراها و داستان های شهوانی برای او تعریف می کند و از دیدن آثار ترس و اضطراب در چهره او لذت می برد.
فرد مهاجم حتی ممکن است اعمال جنسی انجام ندهد و فقط کاری کند که باعث آزار کودک شود. دیده شده که فرد آزار گر باسن یا ناحیه ژنیتال کودک را داغ کرده.


چه عواملی باعث سوءاستفاده جنسی می شود؟
یکی از مهم ترین عواملی که باعث ارتکاب به سوءاستفاده جنسی از کودکان می شود این است که خود فرد سوءاستفاده کننده در کودکی مورد آزار جنسی قرار گرفته باشد. این افراد ممکن است به هیچ اختلال روانی یا شخصیتی هم دچار نباشد.اما تاثیر منفی اتفاقی که در کودکی برایشان افتاده آن قدر عمیق و ماندگار است که باعث می شود در بزرگسالی خودشان هم به این عوامل دست بزنند.
و دیگر آنکه خانواده هایی که پدر و مادر با هم روابط خوبی ندارند و زن شخصیتی منفعل دارد دیده شده که پدر کودک را مورد آزار جنسی قرار می دهد. 


افرادی که در کودکی مورد آزار جنسی قرار گرفته اند چطور ممکن است که همین عمل را تکرار کنند؟
اجازه بدین براتون مثالی بزنم:
یکی از پر جنجال ترین موارد سوأاستاده جنسی، چند سال پیش در یکی از شهر های کوچک استان تهران اتفاق افتاده بود، به فردی به نام بیجه مربوط می شد
که چندین پسر بچه را دزدیده بود و پس از تجاوز جنسی 

آنان را کشته بود. در بررسی های روانشناسانه ای که روی این فرد انجام شد به این نتیجه رسیدند که او تقریبا به هیچ اختلال روانی یا شخصیتی دچار نبوده و شخصیت مرزی نداشته ، ضد اجتماعی نبوده روان پریشی نداشته و فقط به دلیل اینکه در کودکی به وی تجاوز کرده بودند مرتکب این عمل شده بود.


خُب چرا؟
این فرد به دلیل اینکه مورد تجاوز قرار گرفته بود احساس گناه می کرد و از خودش متنفر بود. او فکر می کرد« من آدم کثیف و پستی هستم که حق زندگی کردن ندارم» «من لیاقت زنده ماندن را ندارم» فکر می کرد کسی که به او تجاوز کرده باید اورا می کشت، پس خودش تبدیل شده بود به همان آدمی که باید این نمایشنامه ناتمام را تمام می کرد. در نتیجه همان کار را با پسربچه ها انجام می داد و با کشتن آن ها داستان را تمام میکرد.


چه عواملی باعث سوءاستفاده جنسی پدر از دختر می شود؟
زنا با محارم، مخصوصا سوءاستفاده جنسی پدر از دختر معمولا در خانواده هایی دیده می شود که بین زن و شوهر اختلاف وجود دارد.
گاهی تنها بودن پدر و دختر به مدت طولانی نیز می تواند برای دختر بچه ها خطرساز باشد. در ممواردی دیده می شود که مادر شاغل است، فوت کرده، طلاق گرفته و یا به هر دلیلی در خانه حضور ندارد و دختر بچه که مدت زیادی را با پدرش در خانه تنها بوده مورد سوءاستفاده جنسی پدر قرار گرفته است.
مواردی هم دیده می شود که دختر نوجوان به دلیل اینکه مادرش فوت کرده ونمی خواهد پدرش با زن دیگری ازدواج کند هم زمان نقش همسر را هم برای پدرش ایفا می کند.


و اگر مادر پی به این رابطه ببرد تکلیف چیست؟
مادری که به رابطه جنسی بین همسر و دخترش پی می برد باید آن را فاش کند. راز رابطه ای که تا این حد بیمار گونه است و به طور مکرر اتفاق می افتد باید فاش شود. البته در بعضی از موارد برای جلوگیری از آسیب های بیشتر مثل بی سرپرست شدن کودکان و زیر سوال رفتن وجهه ی اجتماعی اعضای خانواده، لزومی ندارد که مسئله به سطح مراجع انتظامی و قضایی کشیده شود. اما مطرح شدن آن در خانواده به نحوی که قبح قضیه از بین نرود میتواند مانع از تکرار آن شود.


شما در این رابطه چه توصیه ای می کنید؟
مادر وظیفه سنگینی دارد. او  باید نظارت درستی روی رفتار شوهر و فرزندانش داشته باشد زنی که از رابطه ی شوهر و دخترش اطلاع دارد حتی اگر نمی خواهد قضیه را جلوی دیگران فاش کند باید با شوهرش صحبت کند، یا اگر برایش ممکن است از او جدا شود. زندگی نا امن ارزش ادامه دادن ندارد. مادری که احساس می کند اگر از خانه خارج شود امکان دارد شوهرش به فرزندان آسیب بزند باید از او جدا شود.معمولا در چنین وضعیتی سرظرستس فرزندان به مادر واگذار می شود. هم چنیین نظام های حمایتی جامعه باید طوری باشند که از چنین مادرانی حمایت کنند. 


رسانه ها در کاهش یا افزایش کودک آزاری چه تاثیری می توانند داشته باشند؟ 
اخیرادر سریال های مختلفی که از سیما پخش می شوند شاهد انواع بد رفتاری ها با کودکان هستیم. کودکان در این سریال ها مورد توهین و تحقیر بزرگسالان قرار می گیرند. پس گردنی می خورند هل داده می شوند و ...
بدیهی است تکرار این صحنه ها در قالب سریال های عامه پسند نه تنها باعث می شود قبح کودک آزاری در ذهن اقشاری از جامعه که سطح فرهنگی پایینی دارند از بین بروند بلکه این گونه رفتار های آنان به نوعی مورد تایید قرار می گیرد.
در سالای اخیر رسانه های گروهی به ویژه مطبوعات نقش بسیار مهمی در حساس کردن جامعه نسبت به پدیده کودک آزاری داشته اند.


برای پیشگیری و درمان کودک آزاری چه می توان کرد؟
پیشگیری یک اصل است و یکی از بهترین راه های پیشگیری، آموزش دادن به کودکان است.
ازطرف دیگر برگزاری کلاس های آموزشی مربوط بهرطش های فرزند پروری موثر برای والدین و آموزش دادن روش های صحیح مهارو اصلاح رفتار کودکان به آن ها، گام موثری در خصوص کاهش میزان کودک آزاری است. 
به عنوان آخرین سوال می خوام بپرسم که وظیفه ی ما چیست؟ وقتی با کودکی مواجه می شویم که مورد آزار قرار گرفته چه کاری باید انجام دهیم؟
همه ی ما در قبال کودکانی که مورد آزار قرار می گیرند مسئول هستیم. در صورت مشاهده ی علایم و شواهد دال بر احتمال کودک آزاری جسمانی، کودک و خانواده ی وی را برای بررسی و اقدامات درمانی و مراقبتی به مراکز پزشکی و درمانی ارجاع دهید یا با تلفنهای مربوط به کودک آزاری، صدای مشاور و... تماس بگیرید.


و حرف آخر؟
گاهی خاطره و اثر کودک آزاری از ذهن کودک پاک نمی شود و ما فقط می توانیم تبعات کودک آزاری، مثل اضطراب و افسردگی را درمان کنیم. هم چنین با بازی درمانی می توانیم به کودک کمک کنیم که احساساتش را بیان کند، با خشمش کنار بیاید و تا حدودی بتواند به زندگی تقریبا عادی برگردد.

فریبا ریحانی
منبع: اتفاق 



+ | توسط Admin | تاریخ 25 اردیبهشت 1391 | ساعت 22:18 | نظرات (0)

 

 

PreviousNext



اطلاعات

Admin


بایگانی
2011
2012
2013


پیوندها